X
تبلیغات
استاد محمد کریم پیرنیا-عاواد

استاد محمد کریم پیرنیا-عاواد

مروری بر زندگی و آثار روانشاد استاد محمد کریم پیرنیا

متاسفانه سایت میزبان عکس های این وبلاگ فیلتر شده است !!!.

اگر عکسها را نمی بینید از فیلتر شکن استفاده کنید !.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 9:6  توسط عاواد  | 

در سرزمینهای دیگر ( مثلا روم ) شکل نیمکره را برای گنبد بر می گزیدند و چون میانتار رانش بر منحنی آن منطیق نمی شد ناچار بودند که کناله های آن را هرچه سطبر تر کنند تا در برابر رانش سدی باشد . در صورتی که معماران ایرانی نیم دایره ( و اصولا مکان هندسی ) را برای پوشش مناسب نمی دانستند و شکلهایی نظیز تخم مرغی و هلوچینی و بیز را انتخاب می کردند که خود به خود میانتار رانش ببود و این حسن انتخاب ( که بر اصول دقیق ریاضی نهاده بود ) باعث می شد که بتوانند طبره یا ضخامت گنبد را در خاستگاه و پاکار تنها به اندازه یک شانزدهم دهانه بگیرند ( که البته هرچه بالاتر می رفتع نازکتر می شد تا به کلاله می رسید ) .

گنبد های ایرانی بی هیچ چوب بست و قالب ساخته می شده بدین ترتیب که در مرکز محوطه زیر گنبد تیر راست و بلندی را کار می گذاشتند که ارتفاع آن تا نزدیک تیزه گنبد می رسید و پیرامون ان را با چوبهای دیگری مانند پره های چرخ به چنبره گنبد می بستند که تکان نخورد آنگاه در هر دو کانون بیضی ( نیم بیضی ) که باید گنبد زیرین بر آن منطبق باشد دو گلمیخ حلقه دار می کوبیدند و دو سر زنجیری را به حلقه ها متصل می کردند . طول زنجیر به اندازه ای بود کهاگر آن را نصف می کردند به پاکار یا کیز گنبد می رسید بدین ترتیب بنایی که بر پشت گنبد رگها را می چید هر لحظه می توانست با کشیدن زنجیر درستی کار خود را آزمایش کند . دستگاه تیر و زنجیر را روی هم "شاهنگ و هنجار" می گفتند ( یکی از این شاهنگ و هنجارها در گنبدی نیمه کاره در اصفهان یافت شده و برای مطالعه در جای خود نگهداری می شود ). سازنده گنبد با استفاده از این دستگاه و پیمون ها ( مدول و ضابطه ) گنبد زیرین را مانند تاپو می ساخت و بی آنکه نیازی به چوب بست داشته باشد رگهای آن را چرخی روی هم استوار می کرد ( و چون می دانست که در هر نقطه طبره یا ضخامت گنبد چه اندازه است ) در شکرگاه ( زاویه 5/22 درجه ) یک آجر و در میان یک آجر دیگر و در آوارگاه ( 5/ 47درجه) باز هم یک آجر از ضخامت آن می کاست تا به کلاله می رسید و چون در نوک گنبد رگ چین چرخی میسر نبود و آجرها خرد و کوچک می شد ستونکی در قله گنبد می ساخت ( مانند طوقه چاه ) که بتواند گنبد زیرین و همچنین توق یا ماهرخ را به آن متصل کند . گنبد های ایرانی دو پوش است و پوشش زیرین همیشه به شکل نصف تخم مرغ و در گنبد پر دهانه به شکل تاپو های بزرگی است که به ان چیله یا چیلو می گویند . گنبد شکلهای مختلف و متنوعی دارد مانند رک ( مخروطی و هرمی ) ، خاگی  ( تخم مرغی ) ، نار ( پیازی ) و شبدری ، گنبد زیرین بسته به اندازه دهانه با خیزهای مختلف زده می شود ولی همیشه شکل آن تخم مرغی است . قطر گنبد را دهانه و ارتفاع آن را افراز و نسبت افراز ، به دهانه را "خیز" می گوند ....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 16:1  توسط عاواد  | 

از آنگاه که مردمان غارها و اشکفت های کوهساران را رها کردند و در دامنه کوهها و میان دشتها پراکنده شدند نخستین چیزی که ناگزیر از فراهم کردن آن بودند سر پوشیده هایی بود که بتواند مانند غار پناهگاه آنان باشد .

اگر چه در روزهای نخستین نیاز به شبستان های گسترده نبود و همین که پناهگاهشان خانواده کوچکی را در زیر آسمانه خود جای می داد خشنود بودند ولی دیری نپائید که خانواده های کوچک به هم پیوستند و دسته و گروههایی را تشکیل دادند که کند کوچکی در دل زمین کنده بودند یا آشیانه و کلبه ی مختصری که با چوب و شاخ و برگ و خار و خاشاک برپا شده بود نمی توانست دسته یا گروهی را سرپناه باشد و نیاز به سرپوشیده های گسترده ، دیرک و ستون را پدید آورد و شبستانها ، نهانخانه ها و تالارهای چهلستون ، به جای کلبه های نئین و چپرهای  چوب پوش و کندهای غار مانند نشست . ولی وجود تعداد زیادی دیرک و ستون ( که طبعا در آغاز بسیار به هم نزدیک بود ) مانع دید می شد ، به ویژه هنگام برگزاری ائینها و جشن ها و میهمانیها این کاستی بیشتر به چشم میخورد .

به همین دلیل نخست کوشیدند تا آنجا که میسر است ستونها را از همدیگر دور کنند . برای اینکار ناچار به فراهم کردن فرسب ها و تیرهای سخت و استوار و کشیده شدند . ولی باز هم ناتوانی تیرهای چوبین در بردن بار دهانه های بزرگ کار را دشوار می کرد این بود که پوشش دهانه های بزرگ بی ستون آرزوی معماران روزگار باستان شد .

ساختمان تالار چهل ستون در جهان کهن ، نمونه های بیشماری داشت . ولی برای نخستین بار در ایران و در شهر پارسه یا تخت جمشید بود که با فراهم کردن چوب کنار از جاهای دور دست ( مانند جبل عامل ) و فرسب و لته و تخته چوب چندن و ساج از گنداره ، معمار یا رازیگر پارسی توانست فاصله دو ستون را تا حداکثر ممکن ( یعنی در حدود شش گز – نزدیک 4/6 متر ) برساند . در حالی که پیش از آن در چهل ستون ها و ستاوندها کمتر ، گاهی سطبرای ستون ها بیش از فاصله میان آنها بود ( مانند معابد مصری )  ....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 14:36  توسط عاواد  | 

در دل استان زرخیز خوزستان و نزدیک کشتزارهای نیشکر هفت تپه بازمانده های شهر باستانی  دورانتاش به نام چغازنبیل خود نمایی میکند این کوه دست ساز را که هنرمند مردمی با فرهنگ در هزاره دوم پیش از میلاد مسیح در میان دشت برافراشته است نه تنها در زمان خود بی همتا بوده بلکه پیش و پس از آن زمان هم کمتر نمونه ای همانند آن پدید آمده است .

اگرچه ساختمان این پرستشگاه خود ارزش آن را دارد که دفترهایی پیرامون شیوه معماری و آثار هنری ان پرداخته شود ولی در این گفتار بیشتر نظر ما به اثاری است که در زیر آن نهفته و از پرستشگاه کهن تری برجای مانده و سازندگان چغازنبیل با بهره گیری از خشتهای پخته و شالوده و پای بست ان پرستشگاه تازه را بر پای کرده اند .

ویران کردن پرستشگاه و کاربرد مصالح آن در بنای دیگری کاری آسان و سرسری نیست تا بتوان بی تامل از آن گذشت و بی شک این گمان را پیش می اورد که پرستشگاه زیر زمینی وابسته به کیش و آئینی بوده که مردم آن را رها کرده بودند یا پیروان آن تاب پایداری در برابر گروندگان به آئین نو را نداشتند که به ویرانی و نابودی آن تن داده اند . هرچه بیشتر در این باره بیاندیشیم به این نتیجه بیشتر نزدیک می شویم که ساختمان زیرین بسیار کهن تر از چغازنبیل بوده است و به این ترتیب تاریخ آن از هزاره دوم دورتر می شود . در بازمانده این پرستشگاه آثاری گوناگون از چفدها و پوششهای سر درگاه به چشم می خورد که تا امروز در معماری بومیمان پاییده و چند گونه از آنها گویی الگو و روبری است که معماان ایرانی در دورانهای مختلف پیش چشم داشته اند و چیزی که بیشتر جلب توجه می کند این است که هیچکدام از نمونه ها با آنچه در مصر و روم و سرزمینهای دیگر ( چه پیشتر و چه پس از آن ) به کار گرفته شده است مطابق نبوده و همه دارای منطق و شیوه ایست که معماران ایرانی با وسواس به کار گرفته و تا امروز در پیروی از آن کوشیده اند .

معماران ایرانی هرگز از نیم دایره و پاره های دایره برای پوشش سردرگاهها و طاقها و گنبدها کار نگرفته اند. وقتی پای سخن یکی از آنان بنشینیم می گویند :

« تخم مرغ را اگر راست نگهداری اگر شتر هم پای بر پای بگذارد نخواهد شکست » . این است که گنب ، گول ، و پالینه های کاریز را تخم مرغی می سازند چنانکه طاقها و گنبدها و چفدها را که همه روبری از تقاطع  تخم مرغ و تاب است و همه نام خود را از آنها گرفته اند مانند : مرغانه ، هلوچین ، بیز ، آهنگ ، خاگی و ناری و جز آن .

معمار ایرانی می گوید اگر طاق را دور تمام بزنیم ( نیم دایره یا هلالی ) در جایی که شکر گاهش می گوییم به بیرون می شکند و شانه اش شل می شود و بالای ان سریر می کند و این است که تویزه یا قالب قوس را در شکرگاه به درون می کشیم و شانه اش را بالا می بریم و در تیزه آن را خفت می اندازیم که سربر نکند و کلکن نشود .

این گفتار ساده که در زبان بنایی حتی برای تازه کاران و بردستان بسیار آشناست چکیده و گوهر منطق والای معماری ایرانی است که پس از قرنها مطالعه و پژوهش ، دانشمندان ریاضی به صحت آن پی برده اند و فرمولی برای آن ساخته اند که در یک عبارت ساده ریاضی خلاصه می شود .

اگرچه ممکن است توضیح این مطلب برای کسانی که که با کار معماری و اصول ساختمان طاق آشنایی ندارند ملال آور باشد ولی لازم است گفته شود که چکیده آن همان فرمول رانش و میانتار است که با رنج فراوان و به یاری محاسبات دقیق و دشوار به دست آمده است .

چفد پنج او هفت

معماران ایرانی به گونه ای  از قوسهای تیزه دار پنج او هفت می گویند .نگارنده سالهای سال گمان می کرد که گویا تناسبی در انحنای این قوس هست که با مقایسه اعداد 5 و 7 به دست می آید . برای به دست آوردن این تناسب و یافتن ان کوششها و جستجوهای بسیاری به کار رفت ( و در این راه دوستان و همکاران دانشمند و پژوهشگر نگارنده  نیز تلاش خستگی ناپذیری به کار برده اند ) و کار به آنجا کشید که چندین بار به گمان خود رابطه 5و 7 را یافته بودیم ولی باز می دیدیم که درست از کار در نمی اید . تا سال گذشته که با چندین تن از همکاران جوان و با ذوق خود برای بازدید بناهای تاریخی  و نحوه تعمیرات آنها به استانهای جنوبی مسافرت داشتیم . در این مسافرت از حسن اتفاق رفع اشتباه شد و دریافتیم که نه پنجی در کار است و نه هفتی بلکه این واژه از دو بخش پنج و اوهفت ساخته شده که نخستین به معنای حفره و درگاه و پنجره و دریچه و دومی پوشیدن و درنهفتن و خفت انداختن و بر وری هم به معنی پوشش سردرگاه یا انچه درگاه را می پوشاند است . با این ترتیب دیرنگی کاربرد این گونه پوشش مانند نامش ( که واژه فارسی بسیار کهن است ) تا اندازه ای روشن شد ولی دریغا که گاهی در نوشته ای می خوانیم که فلان درگاه قوس عربی دارد و گهگاه می شنویم که این نوع پوشش و معماری آن را تازیان به ایران آورده اند . از کجا ؟ این را نمی دانیم !

آقای دونالد ویلبر پژوهشگر معماری ایرانی در اثر پر ارج خود معماری اسلامی ایران در زمان ایلخانیان ( که خوشبختانه به فارسی هم ترجمه شده ) می نویسد که قوسهای تیزه دار را در عراق « عجمینی » یا « عجمانه »  می گویند ( حال نمی دانیم ایشان مفهوم عجمانه یا عجمینی را به خوبی دریافته  یا اینکه بر سبیل حکایت آن را در اثر خود آورده است ؟) شگفتا کسانی که خود را عرب می دانند زادگاه این عنصر معماری را می شناسند ولی بهتر است نگوییم که ما چه کرده ایم . در هر صورت چفدهای تیزه دار یا جناغی انواع گوناگون دارد که مهمتر از همه همین پنج او هفت و پس از آن چمانه یا دولنگه است که برای دهانه های بزرگ مناسب می باشد و همچنین شبدری یا شبدره که قوسی پرخیز است و معمولا در پوشش زیرین گنبد به کار می رود . جز اینها قوسهای سه بخش و شاخ بزی هم هست که مقاومت چندانی ندارد و بیشتر در تزئینات از آنها استفاده می شود . رسم قوسهای جناغی چه در چفد و چه در طاق تابع ضوابطی است که " پیمون "  نامیده می شود و استادان ایرانی رسم چفدها را به یاری چند میخ و یک گلوله ریسمان از پدران خود آموخته اند و تا کنون سینه به سینه شیوه اجرای درست آن را پاسداری کرده اند . برای پوشیدن درگاه یا دهانه ای نخست با گچ و نی قالبی می سازند که تویزه نام دارد و همچنین دنده های طاق را در پوشش طاق و تویزه با طاق و باریکه تویزه می گویند .

در آذربایجان و یزد اصطلاح بسیار کهن اوزیر ( به جای قالب ) هنوز در یادهاست و در اصفهان و خراسان "خووهو"  نیز به جای تویزه به کار می رود . در کاشان به تویزه ، " لنگه گچی " و در خوزستان ( شوشتر و دزفول ) باریکه می گویند . شادروان آندره گدار در کتاب خود ( هنر ایران ) با اصرار هرچه تمام تر خواسته است ثابت کند که شیوه معروف گوتیک هیچ ارتباطی با شیوه های معماری ایرانی ندارد و از آنها به هیچ روی تاثیر نپذیرفته ولی با یک جمله کوتاه می توان این مدعا را رد کرد :

جناغ ایرانی پنج او هفت یا چمانه یا شبدری به هر گونه که باشد منطبق بر اصول ریاضی است در صورتی که  اژیو گوتیک تنها تقلیدی صوری از هیئت کلی ان است و تصور شده که از پاره ای دایره جناغ به وجود امده است غافل از انکه ( به قول دوست دانشمندم آقای مهندس صانعی ) اصولا مکان هندسی برای پوشش شکل مناسب نیست . ظهور ناگهانی اژیو و قوس تیزه دار در معماری مغرب زمین گویا بر اثر گسترش روابط بازرگانی میان شرق و غرب باشد و نقش پارچه ها و فرشهای ایرانی در این میان قابل توجه می باشد .

برای اینکه ادامه جناغ سازی را در معماری ایرانی بررسی کنیم می توانیم بلافاصله پس از چغازنبیل چفدهای جناغی آثار مادی تپه نوشیجان ( میان همدان و ملایر ) را بنگریم که اگر دانش باستان شناسی زمان آن را تعیین نمی کرد ممکن بود تصور شود که آثاری از دوره ایلخانان یا تیموریان است چنانچه مشابه انها بی هیچ کم و کاستی در مدرسه شهاب الدین قاسم طراز ( از زمان فرزندان شاهرخ ) و بقعه و خانقاه میر شمس الدین محمد ( داماد خواجه رشید الدین فضل الله وزیر ) در یزد دیده شده می شود .

تعادل کامل در دو لنگه تویزه جناغی و اتکا متقابل آنها در تیزه و تمایل شکرگاه ( با محل شکاف خارجی ) به درون و یا از شانه ها چنان انحنای اینگونه چفد ها را منطقی کرده که پس از قرنها هنوز به همان شیوه نخست خود نمایی می کند و به اندازه ای کامل و استوار بوده که چیز بهتری جایگزین ان نشده است .

نمونه های کهن جناغی منحصر به زیرزمین چغازنبیل و دژ نوشیجان نیست . در دهانه سرریز بند درودزن در فارس ( که چون در محل سد فعلی بوده به جای دیگر منتقل شده ) در دخمه های پارتی کومیش دامغان و در کاخ سیستان و در کاخ تیسفون و بعدها هم در سراسر ایران زمین و هرجا که فرهنگ و هنر ایران پای نهاده به چشم می خورد .

نوعی دیگر از پوشش درگاه ( و گاهی هم طاق ) با خیز کم و افتاده است که به آن کلیل میگویند و در خارج آن را به نام قوس ایرانی می شناسند . این قوس از دو قسمت پاکار و کلاله تشکیل شده است . پاکار آن گیلویی و کلا له اش چپیله یا پاره قوسی کم خیز است که یک کلوک ( چهار یک آجر) از گیلویی بالا جسته و تیزه ندارد .

از این قوس که دارای رانش زیادی است در زیرزمین و همکف  و در جاهایی استفاده می شود که بر شانه های ان بار سنگینی فرود آید . در پوشش شبستانهای دو اشکوبه مساجد ، بیشتر از این قوس در پوششش همکف استفاده می شود و گاهی به صورت چهار بخش درمی آید و شاهکاری از ذوق سرشار ایرانی پدید می آورد ( مانند شبستان جامع نایین و جامع اردستان و جامع اصفهان ) .

از این قوس نیز در مغرب زمین تقلید شده و قوسی شبیه به آن ( ولی باز هم بی بهره از منطق ریاضی ) به نام دسته زنبیلی به وجود آمده است .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 21:44  توسط عاواد  | 

استاد بزرگوار روانشاد ماکسیم سیرو معماری ایران را بهتر از همه محققان خارجی می شناخت . او برای شناخت معماری ایران زحمات و مشقات بسیاری را متحمل شد . برای نوشتن کتاب کاروانسراهای ایران تمامی آنها را خودش اندازه گیری کرد . تعدادی از این کاروانسراها در جاهای بسیارترسناک و دور افتاده بود . او شبها را در کنار مار و عقرب و جانوران دیگر می گذراند و کار خود را انجام می داد .البته این به معنای صحیح بودن همه کارهای او نیست . برای نمونه او اصرار دارد که اتشکده ابیانه بنایی پیش از اسلام بوده است در صورتی که چنین نیست و بنا از دوره اسلامی است . هرچند که اتشکده است . او حتی سعی کرده است که چفد های جناغی را به صورت بیز درآورد که این صحیح نیست . او هر کتاب و مقاله ای را که درباره آثار و معماری ایران نوشته است ، بسیار دقیق ، محققانه خوب و با شناخت کامل است. کارهای او می تواند مورد استفاده دانشجویان و محققان ایرانی باشد . برای نمونه او جزوه ای کوچک درباره بخش باستانی مسجد جامع یزد که حالا از بین رفته است دارد . این کارفوق العاده است و خوشبختانه به طور مفصل توسط آقای کرامت الله افسر در کتابی که توسط سازمان حفاظت آثار باستانی به چاپ رسیده ، آمده است .همچنین بخشی از این مقاله درکتاب یادگارهای یزد ایرج افشار به چاپ رسیده است .  سیرو ، قسمت از بین رفته مسجد جامع را که اگر وجود داشت خیلی برایمان مفید بود به دست خود اندازه گیری و بازنگاری کرده است . کار او یادگاری است برای همه ما . او همچنین مقاله ای درباره آتشکده نیاسر کاشان دارد و این بنا را او تعمیر کرده است .

بنا:

پیشتر عرض کردم که ماکسیم سیرو با تمامی خطراتی که برای او وجود داشت و با وجود مار و عقرب و ... در زمانی که وسیله ای مناسب برای حمل و نقل وجود نداشت در کاروانسراها می ماند و کار خود را انجام می داد . انتظار می رود دانشجویان و محققان جوان ما که طاقت بیشتری دارند چنین کارهایی را انجام دهند . آنها باید به مکانهای مورد مطالعه بروند ، درباره نحوه زندگی مردم در بنا ، چگونگی ساخت و بسیاری چراهای دیگر پرسش کنند . برای نمونه سوال شود که چرا در طراحی خانه ها آبریز یا مستراح را در دورترین محل قرار می دادند . آیا تعمدا این کار را می کرده اند ؟ چرا با وجود راهروها و دالانهای خیلی طولانی که می توانست جایگاه خوبی برای آبریز باشد آن را در نقطه ای دور می ساختند . آیا مخصوصا از این کار پرهیز می شده است ؟ یا سوال دیگر اینکه مکان آشپزخانه در کجای نقشه خانه قرار داشته است ؟ چرا در بیشتر خانه ها در گوشه شمال غربی قرار می گیرد ؟ هرچند که جواب سوالهای یاد شده را در جاهای مختلف گفته ام اما هنوز  جای کار دارد . مثلا درباره مکام آشپزخان هدر شمال غرب ساختمان گفته اند که معمولا درتابستانها از آشپزخانه کمتر استفاده می شد و در طول روز اصولا چیز پختنی نمی خوردند و بیشتر چیزهایی مانند کشک و خیار و مانند ان می خوردند . بنابر این آشپزخانه در تابستان کمتر مطرح است و در زمستان بیشتر استفاده داشته است و چون اتاقهای زمستانی در بخش شمالی و غربی خانه قرار داشتند بنابر این این مکان مناسبترین جا برای آشپزخانه بوده است .

سوال دیگر می تواند درباره اندرونی و بیرونی خانه ها باشد . سوالهای مختلفی در این باره مطرح است . چرا راهرو پیچ خورده است ؟ معمار برای این کار خود را بسیار زحمت داده است تا راه را اینگونه پیچدار بسازد و اینکه معمار عناصر مختلفی را از بدو ورود طراحی کرده است . برای ورود به خانه ابتدا وارد کنه می شویم ( تو رفتگی سکودار) سپس داخل کریاس شده و از دو طرف یا گوشه ها به اندرونی و بیرونی می رویم ، از هیچکدام از آنها نمی توان داخل فضاها را دید . در روند تحقیق باید سوالهای زیادی از ساکنان در محل شود . اگر به داخل خانه ای می رویم باید اگر می شود حداقل در آن نوع خانه ها زندگی کرد . من نمی گویم ادای گذشتگان را د آورند اما باید حداقل ازکسانی که هنوز در این خانه ها زندگی می کنند درباره نحوهزندگی اشان در خانه ها ، کاربرد فضاها و دیگر موارد سوال کنند .

سوال دیگرمی تواند درباره بادگیرها باشد .شکا بادگیر ، جهت آن ، نوع بادهای خوب و بد در محل ، بادهایی که ریگ روان به همراه دارند و دهها سوال دیگر می تواند پاسخ داده شود . مانند آنچه درباره خانه ها گفتم درباره بادگیر نیز صحت دارد . انسان تا زیر بادگیر باغ دولت آباد ننشیند نمی فهمد مکش یعنی چه و اگر در زیر هوای کشنده زیر بادگیر ننشیند نمی فهمد بادگیر یعنی چه . سوال اینکه چرا در اردکان و یزد نوع بادگیرها با هم متفاوت است ؟ چرا در اردکان بادگیر یکطرفه داریم و در یزد بادگیر چهارطرفه ؟ اینها باید بروند و دقیقا کار را بررسی کنند و از کسانی که اطلاع دارند سوال کنند . اینطور نباشد که به محل بروند و یک نقاشی بکشند و آن را رنگ و روغن بزنند ( پیشترها ما به آن حاج آقا پسند می گفتیم ) این کارها به نظر من ارزش ندارد . بخشی از کار می تواند بازنگاری باشد . در این کارها سعی کنند از اهل محل پرسش کنند . برای نمونه درباره خانه های روستایی درباره اجزاء مختلف آن سوال شود . سوال شود که چرا کته ( فضای کوچک طاقدار در زیر سکوها ) در خانه ساخته شده است ؟ یا اینکه دلیل ساخت سکو چیست ؟ چرا تنور در این مکان قرار دارد ؟ اینها را نیز می توان با مکانهای دیگر مقایسه کرد . برای نمونه در سواد کوه تنور د رجایی سقف دار و بیرون ساختمان قرار دارد . اما در کاشان ، یزد و کرمان تنور در داخل آشپزخانه است و مکانی خاص دارد .چرا در بعضی از فضاها مانند آشپزخانه و آبریز ازسقف نور می گرفته اند و از هرنو استفاده می شده است . باید از افراد سالمندی که هنوز هستند تحقیق کنند یا خودشان به مفهوم ان برسند و علت آن را بفهمند . اگر این کارها بشود چیز مفیدی خواهد شد وگرنه بازنگاری که با بزک کردن همرا باشد وقت تلف کردن است .

                                                                                                                           پایان

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 13:27  توسط عاواد  | 

منابع خارجی

از نویسندگان و محققان خارجی چند نفر هستند که بیشتر از همه شناخته شده می باشند و من سعی می کنم درباره آنها کلیاتی عرض نمایم .

از ان میان آرتور پوپ زحمات زیادی کشیده است و کارهای او می تواند قابل استفاده برای محققان و دانشجویان باشد . از جمله کارهای خوب او گردآوری موضوعات مختلف است . او معمار نبود ولی نه تنها بلکه در هنرهای دیگر نیز با یافتن متخصصان درباره موضوعی از انها مقاله می خواسته و سپس در کتابش چاپ می کرده است . با همه اینها می گویم « خانه خدا داند ، در خانه چیست ».درک بعضی چیزها از معماری ما برای یک غیر ایرانی مشکل است .برای نمونه درباره اتاق کرسی و درک و فهم ان ، کسی می تواند بهتر بنویسد که یک شب تا صبح پشت آن خوابیده باشد و این است که جوانان محقق که خوشبختانه علاقمند هستند خیلی خوب می توانند از این کارها انجام دهند .

گیرشمن کتاب خوب و جامعی در دو جلد درباره چغازنبیل نوشته است به خصوص اگر توجه داشته باشیم که این بنا تا حالا زیر و رو شده است . البته با کمال تاسف گیرشمن خود ، خیلی چیزها را دور ریخته است . برای نمونه نمای چغازنبیل مانند یک کتابخانه بزرگ بوده است و یک رگ د میان روی آجرهای آن مطالبی نوشته شده بود ، اما تعداد زیادی از این آجرها همراه با خاک برداری به داخل خندقها ریخته شده است . در صورتی که اگر فرد دلسوزی آنجا بود می توانست از انها نسخه برداری کند و بعدها به ترجمه و تفسیر آن بپردازد . متاسفانه در آن زمان ما در ایران کسی را نداشتیم که این کار را انجام دهد .

دونالد ویلبر دو کتاب درباره معماری ایران نوشته است . یک کتاب او درباره معماری اسلامی زمان ایلخانان است . او زحمت زیادی برای این کتاب متحمل شده است اما با کمال تاسف در قسمت فنی آن و بخش نیارش درترسیم چفدها و طاقها اشتباهاتی دارد . در بعضی از بخشهای کار او ، این فکر تداعی می شود که شاید به او اشتباه یاد داده اند .در بخش چفد ها آنچه که از غیاث الدین جمشید کاشانی نقل شده است مانند ترسیم چفد چمانه مستند است اما بقیه ترسیمها با کاری که معماران انجام می داده اند وفق ندارد. معماران ما ازپرگار برای ترسیم چفدها استفاده نمی کردند بلکه از تقاطع دو بیضی استفاده می کردند . ترسیم بیضی با پرگار بر روی زمین کار آسانی نبوده است  ولی آنها از تقاطع بیضی ها انواع چفدهای جناغی و یا بیزها را به دست می آوردند . همچنین برای رسم بیزها از نصف بیضی با فواصل کانونی مختلف استفاده می کردند که هیچکدام از این روشها در کار او نیامده است .

ویلبر همچنین در ارائه تاریخ چند بنا اشتباه کرده است . البته من نمی دانم تشخیص خود او بوده یا اینکه اینگونه به او گفته شده است . برای نمونه گنبد جبلیه کرمان در زمره آثار ایلخانی آمده است در صورتی که د کتاب تاریخ کرمان که به همت دکتر باستانی پاریزی تصحیح شده است ، این گنبد را قدیمی تر از این تاریخ می داند . گنبد علویان در همدان نیز از آثار دوره ایلخانی معرفی شده است ، در صورتی که این بنا از زمان آل بویه می باشد . در همدان خاندان علاالدوله همدانی از ساداتی بودند که از طرف مادری نوه صائب بن عباد وزیر معروف هستند . در هر حال اصل بنا از زمان آل بویه است که بعدا روی ان کار شده است . بنای هارونیه در طوس نیز همین مشکل تاریخ گذاری را دارد . تاریخ بنای اصلی به پیش از ایلخانان باز می گردد اما ملحقاتی از دوره های مختلف به خصوص تیموری دارد . ولی اصل بنا شباهتی به آثار ایلخانی ندارد .

دونالد ویلبر زحمت زیادی برای کتاب باغهای ایرانی کشیده است و نمونه های بسیار خوبی ارائه نموده است . ولی نتوانسته باغسازی ایران را نشان دهد و از اصول باغسازی ایران هیچ صحبتی نکرده است . مطالبی در باغسازی ایران وجود دارد که حتما باید به انها اشاره شود . این مطالب و جزئیات شاید از خود باغ مهمتر باشد .

برای اینکه مقایسه ای با کار ویلبر داشته باشیم من به اختصار رئوس آن را ذکر می نمایم . همانگونه که می دانیم در باغهای مغرب زمین سعی می کرده اند خیابان اصلی در محور باغ قرار گیرد ولی در ایران برعکس آن بوده است و خیابانها در دو طرف باغ قرار داشته اند و در وسط آن  " میان کرت " طراحی می شده است .میان کرت ، کرت بزرگی است که از ساختمان اصلی تا ساختمان سر در امتداد دارد و در داخل آن درخت نمی کاشتند . در میان کرت بیشتر اسپست می کاشتند که سبزه خیلی قشنگ و خوشبویی است .این سبزه در هنگام جوانه زدن زیباست و وقتی بزرگ می شود گلهایی دارد ، وقتی هم درو می شود باز هم رنگ آن جلوه خاصی دارد . به نظر من ازچمن زیباتر و مفیدتر است . کاشتن اسپست در میان کرت باعث می شده است که منظر ساختمان گرفته نشود . برای نمونه درباغ دولت آباد یزد ، اگر در وسط بایستیم از یک طرف ساختمان سردر و از طرف دیگر ساختمان اصلی را می بینیم . راهها در دو طرف میان کرت قرار گرفته اند و از اتاق ارسی وارد ساختمان اصلی می شده اند . این ساختمان از سه طرف راه دارد و قسمتی که در محور طولی قرار می گیرد بسیار زیباست . ویلبر به بعضی از باغهای مهم از جمله باغ دولت اباد اشاره ندارد . اگر او ابتدا مطالعه ای درباره نحوه باغسازی و چگونگی استفاده از درختها و محل انها و بحث بهره وری از فضای سبز داشت شاید می توانست کار بهتری ارائه دهد . این مساله که درباغهای ایرانی سعی می کردند حتی یک بوته بی مصرف نداشته باشند از مسائل مهم قابل بررسی است . همچنین به سوالهای دیگری نیز می توانست بپردازد برای نمونه اینکه چرا بسته به نوع اقلیم از درختان مختلف استفاده می شده است . چرا برای نمونه درجایی درخت سرو ، کاج وصنوبرو درجایی دیگرسرو،کاج و  ارغوان در کنار هم قرار می گرفته اند. در هر صورت یکی از این سه درخت می بایست خزان داشته باشد و سرو و کاج همیشه سبز هستند و یکی از آنها خزان می شود و تنوع بع باغ می داده است . این درختان دو دالان سبز و بسیار زیبا در هرطرف میان کرت درست می کرد. درپای این درختان که آبروان می گذشت چند نوع گل محمدی ، زرد و مشکیجه می کاشتند . از گل محمدی گلاب می گرفتند و از گل زرد د ر حلوا پزی ، خوراک پزی و تهیه دارو استفاده می کردند ، کلا گل بیهوده نمی کاشتند  . چقدر مناسب است که در شهرهایی چون کرمان و کاشان که آب برای خوردن کم است ولی مقدار زیادی اب و هزینه صرف چمن کاری می شود ، اسپست می کاشتند تا هم زمین قوت بگیرد و هم خوراک دام باشد و هم خیلی زیباتر از چمن است .

یکی دیگر از نویسندگان کتابهایی راجع به ایران ، آندره گدار است که ایشان رئیس دانشکده ما و استاد من بود و حق ناشناسی است که بخواهم از او ایرادی شخصی مطرح کنم ، من از این کار خیلی پرهیز می کنم .

آنچه که درباره کارهای اندره گدار می توان گفت همکاری نزدیک مرحوم مصطفوی و مرحوم دکتر بهرامی با ایشان بوده است به طوری که معروف است در بعضی جاها زحمت اصلی کارها به عهده این دو نفر بوده است . برای نمونه بازدید از بناها و بررسی انها توسط این دو نفر انجام میشده است ، سپس کار در آثار ایران به زبان فرانسه و به عنوان کتاب « هنر ایران » به چاپ می رسیده است . ولی بعدها ایشان رنجشی پیدا کرد که بیشتر مربوط به ادامه اقامت او در ایران بود . پس از ان کمی اخلاقش تغییر کرد و مطالب تنقید آمیزی نوشت . مثلا مادام دیولافوآ را مسخره می کند و می گوید مادام اعتقاد داشته است که ایرانیها مخترع زردآلو تا موشک بوده اند ! گدار در کتابهایش اشتباهات زیادی درباره معماری ایران دارد .

درباره منابع قدیمی ایرانی ، پیشتر گفته شد که کتابهای مسالک و ممالک بی نظیری وجود دارد .همچنین درباره اصطخری و کار او بحث شد .با توجه به اینکه او راهدار بوده تمام راهها را پیاده طی کرده و دیده است . او در مسافتهای مختلف پردسنگ می گذاشته و مسافتها را تعیین می کرده است .در کتاب او به خیلی مسایل اشاره شده است از جمله فاصله  آبادیها ، منزلها، لنگرها (اقامتگاهها) ، راههای بین آبادی ها و ... . با توجه به این ویژگیها  و از جمله اهل فارس بودن او می توان گفت حداقل حرفهایش درباره فارس از همه معتبرتراست . او بسیار روشن فیروز آباد یا شهر گور باستانی را که درزمان اردشیر ساخته شده است ، معرفی می کند . گدار و بعضی از محققان پس از او آتشکده فیروز آباد را کاخ می دانند . در صورتی که لازمه کاخ بودن داشتن تاسیسات است که آنجا ندارد . اصطخری از آتشکده فیروز آباد و از محل نگهداری سه آتش مقدس یاد می کند . همچنین ایشان اصرار دارند که آنچه در معماری ایران به نام تربال وجود دارد از ریشه تترا پیلون است . در صورتی که این واژه ریشه در معماری محلی بیشتر نقاط ایران دارد . هنوز هم وازه تالار و تلار در بعضی محلها استفاده می شود . در زبان پهلوی از تلوار به معنای تالار استفاده می کردند . وازه قدیمی تربال به مرور زمان عوض شده و به تلوار و تالار تغییر یافته است . هنوز هم در زبان عربی به ساختمانهای بلند و آسمانخراشها تربال می گویند .

گدار عقیده دارد که طاق و تویزه مانند آنچه که در نیاسر و بعدها در معماری ایران به کار گرفته شده است مربوط به شیوه معماری گوتیک است . این بنا چگونه می تواند از زمان ساسانی باشد اما شیوه به کار رفته از زمان گوتیک باشد ؟ این بنا با تویزه های گچ و نی و با سنگ مورق تقریبا به صورت مکعب و مکعب مستطیل ساخته شده و یک بنای بسیار فوق العاده است . گنبد این بنا توسط ماکسیم سیرو که درباره او صحبت خواهم کرد تعمیر شده است . اظهار نظر گدار این است که طاق و تویزه ایرانی و افزیری که آنها داشته اند فقط برای تجسم شکل گنبد در فضا بوده و هیچگونه کار استاتیکی نمی کرده است . آن هنر در حد عالی در معماری گوتیک دیده می شود و متاسفانه این از جمله مواردی است که صحیح به نظر نمی رسد . در این مورد باید توسط پژوهشگران ما تجدید نظر شود . البته باید تعصب را به طور کلی کنار گذاشت و اگر چیزی از جای دیگر تاثیر پذیرفته است ، باید بیان کرد .هنر هنرمندان ایرانی این بوده که بدون هیچ تعصبی سعی می کردند هر چیزی را از بهترین نوع آن بردارند و آن را برساو کنند . آنها چیزهای اضافی آن را از بین می بردند و اگر چیزی کم داشت به آن اضافه می کردند و متناسب با زندگی و سلیقه ایرانی آن را تغییر می دادند . تغییراتی که با اقلیم ، سلیقه و زندگی مردم و باورهای مذهبی آنها مناسبت داشت .

به هر حال نمی توان این نکته را نادیده گرفت که او بسیار زحمت کشیده و در حد توان ، معماری ایران را معرفی کرده است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 19:0  توسط عاواد  | 

# منابع تحقیق

یکی از بخشهای مهم در هر تحقیق استفاده صحیح از منابع مختلف است . منابع موجود برای یک تحقیق در معماری گذشته ایران را می توان به دسته تقسیم نمود :

1- منابع با ارزش قدیمی متون اسلامی      2- منابع معاصر ایرانی و خارجی        3- خود بنا

اهمیت نحوه استفاده از منابع تاریخی آنگونه که باید متاسفانه برای دانشجویان هنر و معماری ما روشن نشده است . اصولا شاید این عیب وجود داشته باشد که دانشجویان در دانشکده ها آنگونه که باید به تاریخ اهمیت نمی دهند . دانشجویان باید تشویق بشوند که به کتب تاریخی که انگشت شمار هستند مراجعه کنند  . متاسفانه عدم آشنایی با تاریخ به گونه ای است که بعضی هنوز نمی دانند که صفویه اول بوده است یا قاجاریه . این عیب بزرگی است و برای اصلاح آن باید از دانشگاهها آغاز کنیم . در یک پژوهش معماری ، پژوهش تاریخی بخش قابل ملاحظه ای از آن را تشکیل می دهد .نمونه ای از نحوه کاربرد منابع تاریخی را در کتابهای با ارزش یادگارهای یزد و خاک یزد اثر ایرج افشار می توان مشاهده نمود .

ایشان تمام کتابهای تاریخی در باره یزد ، از تاریخ جعفری تا دیگر کتابهای بعدی را مطالعه کرده و چکیده آنها را در کتابهای خود آورده است .استفاده از منابع تا حد زیادی کار را برای خواننده آسان می کند .  می توان چنین کاری را برای همه شهرها که درباره آنها منابعی وجود دارد انجام داد . نمونه های دیگر انجام شده برای کاشان ، شیراز و ... وجود دارد که می توان به خوبی از آنها استفاده کرد .

به نظر من در یک تحقیق معماری ، به خصوص دانشجویان که پایان نامه های خود را درباره موضوعات تاریخی می نویسند باید حتما و حتما چند کتاب مسالک و ممالک را مطالعه کنند . مسالک و ممالک کتابهای جغرافیای تاریخی هستند . نویسندگان آنها اغلب مجبور بودند مسیرهای مختلف را پیاده طی کنند و یک یک آبادیها را بسنجند و آثار آنها را ببینند پس نوشته های آنها مستند است و برای ما بسیار مفید می باشد به خصوص برای مکانهایی که بناهای آنها کاملا از بین رفته است .

به نظر من یکی از بهترین کتابهای مسالک و ممالک برای محققان ، به خصوص دانشجویان ، کتاب ابواسحاق ابراهیم اصطخری می باشد . خوشبختانه از این کتاب یک ترجمه فارسی قدیمی خوب به جا مانده که بسیارشیوا و روان است و همه دانشجویان می توانند آن را به فارسی بخوانند . در اینجا باید این نکته را یادآور شوم که دانستن زبان عربی برای پژوهندگان هنر و معماری امری ضروری و الزامی است . این زبان در هر صورت 1400 سال زبان علمی ما بوده و نمی توان منکر آن شد . دیگر کتب مسالک و ممالک که تعداد آنها نیز زیاد است برای مراجعه سفارش می شوند مانند ابن خرداد به ، مقدسی، فارسنامه ابن البلخی و نزهه القلوب .

یکی از کتابهای خوب که متاسفانه توجهی به آن نشده است کتابی از زکریا بن محمد قزوینی است . این کتاب درباره آثار و احوال شهرها نوشته شده است .برای نمونه در این کتاب به عنوان تنها منبع موجود از مسجد جامع ساوه و سر در بزرگ آن یاد شده است و به نقل از همین کتاب گویا بزرگترین سردر را درجهان اسلام داشته است که در حال حاضر فقط یک منار آن باقی مانده و بقیه آن از بین رفته است .همچنین اشاره به کتابخانه بزرگ خاتونی در مسجد جامع دارد و مطالب زیاد دیگری که می توان از آنها خیلی خوب استفاده کرد . فکر می کنم این کتاب هنوز به فارسی ترجمه نشده است اما عربی آن نیز طوری نیست که نتوان ان را فهمید . با توجه به چاپ و نشر کتابهای متعدد در ایران هنوز تعداد زیادی از کتب مسالک و ممالک به فارسی ترجمه نشده اند . هرچند که بخش هایی از آنها به صورت مقاله هایی توسط اساتید بزرگواری چون مینوی و عباس اقبال و دیگران ارائه شده اند . متاسفانه ما از خیلی چیزها غافلیم . برای نمونه ما شیعه هستیم و چهار کتاب اصلی داریم : یکی از ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی ( کافی ) و دو کتاب از ابو جعفر محمد بن حسن طوسی و یک کتاب از ابو جعفر محمد بن علی بن حسین یعنی ابن بابویه . این چهار کتاب هنوز چهار ترجمه خوب فارسی ندارد . در حالی که حکومت جمهوری اسلامی برقرار است انتظار بیشتری برای ارائه این کارها می رود . خوشبختانه ما دانشمندان و مترجمان خوبی داریم . دانشکده های معماری نیز می توانند برای استفاده دانشجویان از این کتب ، اقدام به ترجمه آنها نمایند .

از کتابهای با ارزش دیگر ، سفرنامه ناصر خسرو است که متاسفانه راجع به ایران مطالب کمی دارد . او از طبس یاد می کند به دلیل اینکه انجا به او خوش گذشته است و این شهر را زیباترین جاها می داند . البته مولوی هم می گوید :

 جغد را ویرانه باشد جای و بس                     او چه داند وصف بغداد و طبس

ناصر خسرو از مسیر طولانی کویر با زحمت گذر کرده و به طبس رسیده است . در آنجا شهری آباد را با دو باغ قشنگ دیده است . حاکم اسماعیلی آنجا نیز از او دعوت کرده و در نهایت ، شهر برای او خیلی جلوه داشته است به همین دلیل تعریف زیادی از آن کرده است .

ناصر خسرو شرح بسیار خوبی از بناهای قدس دارد که می تواند نمونه بسیار خوبی برای پژوهش باشد . شرح او درباره قبه الصخره است . او این بنا را طوری شرح می دهد که می توان به خوبی و دقیقا ان را بازنگاری کرد و نقشه انچه را که در زمان ناصرخسرو وجود داشته است می توان دوباره ترسیم نمود . او در ابتدا کاری انجام داده است که برای پژوهشگران خیلی اموزنده و مفید است . او یک واژه نامه را در ابتدای کار آورده است . برای نمونه تعریفی که از ستون و عناصر مشابه ارائه می دهد بسیار جالب است . او به ستون به طور کلی می گوید ستون اما اگر قاعده آن گرد باشد به آن استوان می گویند . البته هر دو آنها یکی است اما این تعاریف برای شرح آسانتر موضوع است . یا برای نمونه آنچه را فرنگی ها پیلاستر (_Pilaster) می نامند ( نیم ستون چسبیده به دیوار ) او " پیل پایه " می نامد . او اشاره دقیق به تعداد ستونها ، فاصله آنها ، ارتفاع بنا ، نقشه و نمای بنا دارد و همانگونه که گفتم می توان آن را به خوبی بازنگاری کرد .  البته گنبد موجود در زمان صلاح الدین ایوبی ساخته شده است و کتیبه و کاشی ان به اسم او می باشد که در زمان ناصر خسرو طور دیگری بوده است . این کتاب را اقلا باید دانشجویان معماری بخوانند . خواندن نثر ناصر خسرو نیز لذت بخش است زیرا دارای موسیقی خاصی است و یک نثر ساده نیست . این کتاب می تواند راهنمای خوبی برای بازنگاری بعضی ساختمانهای به جا مانده باشد . همانگونه که ناصر خسرو به جزئیات مختلف اشاره دارد محققان به خصوص دانشجویان نیز می توانند چنین شرحی از بناها داشته باشند .

منابع معاصر ایرانی  

علاقمندان به تحقیق درباره ایران به خصوص دانشجویان می توانند به منابع معاصر که به وسیله تعدادی از دانشمندان و متخصصان نوشته شده است مراجعه کنند . تعداد این اثار کم است اما من مختصرا اشاره ای به بعضی از آنها خواهم نمود .

مرحوم محمد تقی مصطفوی در راه شناسایی معماری گذشته ما زحمت بسیار کشیدند . ایشان در رشته حقوق تحصیل نمودند و ابتدا به عنوان مترجم زبان فرانسه در اداره باستانشناسی مشغول به کار شدند . اما به دلیل علاقه و مطالعه و تحقیقات وسیع ، ایشان در زمینه معماری و باستانشناسی کارهای خوبی ارائه نموده اند . کتاب اقلیم پارس مرجع خوبی برای تحقیق می باشد . همچنین می توان گفت که حدود نود درصد کتیبه هایی را که در کتابهای گدار آمده است ایشان خوانده اند . یکی از تخصصهای ایشان خواندن خط میخی مشکل بود .

آثار مرحوم دکتر بهرامی نیز آثار خوبی است . مرحوم عباس زمانی نیز دارای اثار با احساسی هستند علیرغم اینکه ایشان معمارنبودند .

با کمال تاسف به علت ضعف حافظه ام نام تعداد زیادی از اساتید بزرگوار را به خاطر نمیاورم ، این به معنی نادیده گرفتن بعضی از افراد دانشمند تلقی نشود . آثار دیگری از دکتر لطف الله هنر فر ، دکتر بهروز حبیبی و بسیاری دیگر می تواند به عنوان مرجع استفاده شود .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 18:8  توسط عاواد  | 

مجموعه شیخ صفی الدین اردبیلی از زبان استاد پیرنیا ( کتاب سبک شناسی- شیوه اصفهانی )

« آرامگاه شيخ صفي الدين و ساختمان هاي پيرامون آن در سده ي هشتم بنياد نهاده شده، گر چه به گواهي آثار بازمانده، پيش از روزگار شيخ صفي در آنجا ساختمان هايي بوده است. ولي آنچه امروز ديده مي شود از شيوه ي آذري و افزوده هاي پس از آن شيوه ي اصفهاني است که از شاهکارهاي معماري بشمار مي رود.

ساختمان هاي پيرامون آرامگاه يا گنبد الله الله در برگيرنده ي خانقاه چيني خانه، آرامگاه شاه اسماعيل و بي بي آغا ماه منير، حرم خانه، جنت سراء تالار تنبي و چله خانه مي باشد.

صفي الدين اردبيلي بين سالهاي 647- 651 هجري متولد شد و بعدها بنام شيخ صفي مورد احترام همگان قرار گرفت. شيخ صفي منسوب به حضرت موسي کاظم (ع) شده و با شيخ زاهد گيلاني نسبت خانوداگي داشت. زندگي او پيش از حمله مغول آغاز شده تا سالهايي از ايلخاني ادامه داشته است. او در حدود سال 735 وفات يافت. شاه اسماعيل صفوي از اعقاب شيخ صفي بود که پايه گذار حکومت صفوي شد.مجموعه شیخ صفی الدین اردبیلی

مجموعه ي شيخ صفي اردبيلي داراي چهار حياط بوده است : حياط باغچه (بزرگ ترين)، حياط بزرگ که مجموعه ي بناهاي اصلي دور آن قرار دارند، حياط کوچک، فضايي بين دو حياط باغچه و حياط بزرگ و حياط جنوبي يا شهيد گاه، ديگر فضاهاي مهم اين مجموعه عبارتند از : مقبره ي شيخ صفي، مسجد جنت سر، چيني خانه، حرم خانه، شاه نشين، مقبره ي شاه اسماعيل و چندين فضاي ديگر.

ورودي اصلي بنا، به ميدان بزرگ و چارگوش بنام ميدان بازار باز مي شده است. در اين ميدان فعاليت هاي بازرگاني صورت مي گرفته است. سر در باشکوه اصلي بنا در اين ميدان بوده است. حياط باغچه با عرضي حدود 27 متر و طولي بين 89 و 110 متر با طراحي باغ هاي ايراني ساخته شده بود. اين حياط محل استقرار زوار بوده است و آنها در ايوانچه هاي کوچک تعبيه شده، اسکان داده مي شدند. آشپزخانه اي در اين حياط قرا داشته است که براي طبخ غذاي زوار و مستمندان مورد استفاده قرار مي گرفته است. روايت است که شاه عباس در روز سه بار نذري به افراد ياد شده مي داده است. حياط کوچک بين دو حياط باغ و حياط بزرگ، نقش واسطه اي داشته است. به اين معنا که مراسم زوار از اين قسمت با بوسيدن درهاي نقره شروع مي شده و آنجا مي بايست عصا و اسلحه ي زايران تحويل مي شده است. انواع تزئينات در اين قسمت بنا بکار گرفته شده است.

پس از دو حياط ياد شده حياط بزرگ قرار دارد. اضلاع حياط 31 متر در 16 متر است. فضاهاي اطراف اين حياط هيچ يک شبيه به هم نيستند. در بخش متمايل به قبله يا ورود به حياط نه تاقنما ديده مي شود. ديوار طرف مقابل آن به آرامگاه شيخ صفي محدود مي شود. در ضلع غربي مسجد جنت سر و و در ضلع شرقي اتاق هاي متولي واقع شده اند. در وسط حياط حوضي کوچک قرار دارد.

احتمال داده مي شود که قديمي ترين بخش مجموعه بناي هشت گوش جبهه ي غربي يا مسجد جنت سر باشد. بعضي از سياحان آن را با ناپلئون مقايسه کرده اند. اضلاع خارجي اين بنا داراي تاقنماهاي پنج گوش پنجره اي مانند است که چفدهاي جناغي آنرا پوشانده است. در ضلع رو به حياط مسجد، ايواني قرار دارد که با شبکه ي چوبي داراي طرحهاي هندسي مدود مي شود. به نظر مي رسد که اين عمارت قديمي ترين بناي مجموعه باشد و تاريخ آن به قرن هشتم هجري نسبت داده مي شود.

نماي مقبره ي شيخ صفي که رو به حياط است ويژگي هاي منحصر به فردي دارد. عناصر نما از خطوط عمودي و افقي تبعيت مي کنند. انواع کاشيکاري، طرح هاي قاب، مقرنس کاري و آجرکاري، در اين نما بکار گرفته شده است. پس از ورود به يک راهرو در سمت راست آن ورود به نماز خانه قرار دارد. سر در ورود به اين بخش از بنا بسيار پر کار و با تناسبات جالب است. هر چند که نسبت ارتفاع سد در به عرض آن حدود 5 به 1 است اما با تهيدات تزئيني اين نسبت متعادل شده است. نماز خانه اتاق مستطيل شکلي است که در اضلاع اطول آن تاقنماي چهارگوش دو طبقه اي قرار دارد. در داخل اين نمازخانه انواع تزئينات و مقرنس بکار گرفته شده است. جالب توجه است که براي رسيدن به قلب مجموعه يا بناي شيخ صفي، سلسله مراتب حرکتي وجود دارد، ابتدا سر در، راهرو، سپس نمازخانه که خود به سه بخش ورودي، نمازخانه و شاه نشين تقسيم مي شود و در نهايت رسيدن به بقعه.

آرامگاه بناي هشت گوش منظمي است که ديوارهاي آن تاقنماي ساده دارد. قسمت خارجي مقبره برج مدوري است که بر روي پايه اي سنگي قرار گرفته و داراي گنبد نوک تيزي است. طرح هاي هندسي روي نماي بيروني مقبره داراي تنوع زيادي است. بدنه اصلي استوانه اي شکل مقبره معقلي است از حرف الله و آجرهاي قرمز رنگ، در بالاي آن کتيبه اي قرار دارد، و بر فراز آن طرحي ديگر بر روي گنبد، در جنوب شرقي مقبره شيخ صفي حياط چهارگوش و عمارتي مربع شکل است که ظاهرا مقبره ي بانويي مي باشد. گنبد آن شبيه به مقبره ي شيخ صفي ولي با قاعده ي مربع شکل است. ارتفاع آن از گنبد شيخ صفي کمتر است.

عمارت گنبد داري بنام چيني خانه ي گوشه ي شرقي مجموعه بنا و نمازخانه را تشکيل مي دهد. طرح بنا مربع شکل است که گوشه هاي آن پخ مي باشد و در هر يک از اضلاع بنا يک تورفتگي چند وجهي قرار دارد. بدنه ي بخشي از ديوار چيني خانه تا ارتفاعي حدود 5/2 متر کاشي کاري شده است و سپس روي آن تاقنماهاي پرکار گچي، شبيه به اتاق ساز عالي قاپو، ديده مي شود، تبديل از چهارضلعي به هشت گوش در اين بنا بوسيله ي تاقهاي بزرگ و کاربندي انجام شده است. در چيني خانه چند صد ظرف چيني قرار داشت که به مصرف خوراک دادن سلاطين و بزرگان مي رسيده است. در چيني خانه تعداد زيادي کتاب نفيس نگهداري مي شده است»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 10:38  توسط عاواد  | 

# الهام گرفتن از معماری سنتی – رون – پنام – عدم تقلید

یکی از موضوعات مهم برای دانشجویان و محققان معماری می تواند بحث چگونه الهام گرفتن از معماری گذشته باشد . در اینجا باید توجه داشت که الهام گرفتن با ادا درآوردن فرق دارد . در حال حاضر به محض اینکه می گوییم یک ساختمان ایرانی یا اسلامی طراحی کن یا بساز از قوسهای جناغی و مانند آن استفاده می کنند . آنچه که ما در معماری گذشته به عنوان جناغی می بینیم به این خاطر بوده است که این فن از پیشرفته ترین فنون ساختمانی زمان خود بوده است مانند انچه در جناغیهای دور میدان نقش جهان مشاهده می کنیم . جناغی وسیله ای بوده برای پوشش دهانه های  بیش از 3 متر . اما این کارها در حال حاضر به چه معنی می باشد ؟ این کارها وقتی در شهرهای بزرگی چون تهران انجام می شود دیگر منطق ندارد ، نمی توان به ان الهام از هنر ایران گفت ، این اسمش ادا در آوردن می شود .

اما موضوعهایی وجود دارد که می توان به آنها الهام گرفتن از هنر ایران گفت . آنچه که در آنها منطق وجود دارد .یکی از آنها که در گذشته توجه زیادی به آن داشته اند ولی در دوره معاصر توجهی به آن نشده موضوع " رون " است . " رون " در اصطلاح معماری به معنی جهت است و همانگونه که می دانیم در ساخت شهرها و جهت بنا از سه رون راسته ، اصفهانی و کرمانی استفاده شده است .

حال مختصرا توضیح می دهیم که رون چه بوده و عدم توجه به آن چه مشکلاتی دربر داشته است . رون راسته ، به بنا جهتی شمال شرقی – جنوب غربی می داده است .مانند آنچه در شهرهای کاشان ، تهران ، یزد و تبریز داشته ایم . یکی از عوامل تاثیر گذار در انتخاب این رون قرارگیری شهرها در مجاورت یک کوه یا چند کوه بوده است . برای نمونه شهر یزد بین شیر کوه و کوه خرانق قرار گرفته است . در گذشته این اعتقاد وجود داشته است که قرار گیری شهر در جایی که بالای آن به وسیله کوه گرفته شده باشد مشکلات متعددی خواهد داشت .برای نمونه شهر ری به وبا خیز بودن مشهور بوده است . زیرا در شمال شهر ری کوه تبرک ( بی بی شهربانو) قرار داشته و جای آن چندین بار تا به حال عوض شده است . این یک واقعیت است . به تهران امروز نگاه کنید و گرفتاری این شهر را ببینید .گاهی اعلام می شود که برخی از مناطق مرکزی از آلوده ترین مکانهاست و تردد در آنجا برای مردن خطرناک است . البته برای تهران باید فکر اساسی شود ولی در سایر شهرها می توان رونهای سابق را در نظر گرفت .

رون اصفهانی جهتی از شمال غربی به جنوب شرقی دارد . همانگونه که می دانیم اصفهان بین دو کوه صفه و آتشگاه قرار دارد و این جهت جوابگوی این شهر بوده است . در بناهای این شهر رعایت این رون شده است . میدان نقش جهان دقیقا نشان دهنده این جهت است . هنگامی که استاد علی اکبر هنرمند بزرگ اصفهان اقدام به ساخت مسجد امام می کند ، به زیبایی تغییر جهت را حل کرده است . من به خاطر دارم هنگامیکه آندره گدار وارد این مسجد می شد در جایی که نام استاد نوشته شده بود به رسم احترام به آفریننده این شاهکار بزرگ و فوق العاده ، کلاه خود را بر می داشت . در اصفهان و در اغلب نقاط فارس مانند شیراز و تخت جمشید با توجه به وجود کوههای متعدد آنها از رون اصفهانی استفاده شده است .

رون کرمانی جهتی شرقی –غربی دارد . در کرمان چون کوهها در شمال و جنوب آن قرار دارند و شهر همدان به خاطر وضع باد و برف که از دره عباس ] آباد[ به طرف شهر می وزد از این رون استفاده شده است . در شهرهایی چون یزد و کاشان اعتقاد دارند که جهت شرقی – غربی نکبت بار است . در حال حاضر عدم مراعات این موضوع باعث مسائل عدیده ای در بعضی شهرها چون یزد شده است . در گسترش جدید شهر در محله صفائیه متاسفانه جهت صحیح به کار گرفته نشده است . بدون اینکه قصد توهین داشته باشم باید بگویم که شهرساز این بخش مهندس اداره ثبت بوده است . اما آنها به دنبال بهره برداری  هرچه بیشتر از زمین می باشند و با همین منطق تعداد زیادی خانه ا به جهت کرمان ساخته اند . این گونه خانه ها در تابستان بسیار گرم و در زمستان بسیار سرد است و قابل سکونت نیست .

یکی دیگر از موضوعاتی که می تواند مورد توجه قرار گیرد مسئله پنام است و بهره گیری از آن است . پنام یعنی عایق که شامل عایقهای رطوبتی ، حرارتی و عایق صداست و هر سه را در بر می گیرد . برای اینکه به اهمیت موضوع بیشتر پی ببریم نمونه هایی را ذکر می نمایم . همانگونه که در خانه های یزدی مشاهده می کنیم بخشهایی از آنها رو به شرق است اما متمایل به جنوب ، در این بخشها اتاقهایی که ساخته شده در نما تابش بند دارند . در اتاقهای سه دری و پنج دری با زحمت و مخارج زیاد تابش بندها را که تیغه های باریک عمودی و افقی هستند ، ساخته اند . با وجود این تیغه ها در زمستان اتاقها غرق آفتاب می شوند . ولی در ساعتهای اولیه صبح تابستان خورشید از گوشه جنوب شرقی بیرون می آید و این تیغه ها از تابش آفتاب صبح تابستان به داخل اتاقها جلوگیری می کند و حداقل در ساعتهای اولیه صبح از اتاقها می توان استفاده کرد . در حال حاضر هم می توان پنامها را مورد مطالعه قرار داد و هم از آنها در ساخت بناهای جدید استفاده نمود .

می دانیم که در شهرهای مناطق جنگی ایران که دشمن پلید وحشیانه آنها را خراب کرد ، مدتی است بازسازی شروع شده است . ]سالهای 70و 71[   سازمانهای مختلفی در شهرهایی  چون دزفول و دیگر مناطق خوزستان در حال خانه سازی هستند . اگر سازندگان این مسائل را رعایت نکنند مردم نمی توانند در آن خانه ها زندگی کنند . با تکنیک پیشرفته روز می توان این تیغه های نازک و  کم خرج را با مصالح مختلف ساخت . اما بر عکس میبینیم  که ساختمانهایی که در تهران ساخته می شوند برای صرفه جویی در هزینه ، اسکلت فلزی را بر پا کرده و روی آن را همه شیشه می کنند . این روش اصلا با وضعیت اقلیمی تهران سازگار نیست ، متاسفانه این کار در دیگر مناطق نیز عمل می شود .

یک از دیگر موضوعهای تحقیقی در بخش پنام ، ساخت دو پوشها می باشد . معمولا در بخشهایی از ساختمان که دهانه آن کم بوده است از طاق دو پوش استفاده می کردند . برای اجراء ، ابتدا طاقی با خیز کم می زدند و طاق دیگر با فاصله در بالای آن قرار می گرفت . با توجه به این که فاصله بین دو طاق کم بوده است ، با خشت این دو را به هم وصل می کردند . بدین ترتیب یک طاق سبک در زیر و طاق اصلی روی ان قرار می گرفت . سپس روی طاق اصلی را کنو می زدند و در نهایت سقف را برای خواب بر روی بام صاف می کردند . این باعث می شد که حرارت در تابستان از بالای بام به پاین ، در اتاقها اثر نکند . همچنین با توجه به سرمای زیاد زمستان به خصوص در شهری مانند یزد ، سرما به داخل اتاقها کمتر نفوذ کند . البته این به معنی اجرای ان در حال حاضر در شهری چون تهران نیست . به دلیل گرانی زمین در شهرهای بزرگ نمی توان دیوار 5/1 متری چینه ای ساخت اما با تکنیک پیشرفته روز دنیا ، می توان جانشینی برای آن یافت . چرا باید در خانه ای که نشسته ایم به راحتی صدای همسایه را بشنویم و یا اگر میخی به دیوار کوبیده شود در همه جای ساختمان صدای ان شنیده شود . برای حل این مشکل می توان از مصالح مختلف استفاده کرد . کاربرد صحیح پشم شیشه می تواند مشکل را حل کند ( اما نه آنگونه که شنیده ام پشم شیشه را گذاشته و روی ان بتن بریزند .) یا اینکه از پشم شیشه با مصالح مجوف نازک 5 تا 10 سانتی استفاده کرد . این به عهده افراد متخصص است و ما می توانیم از کمک آنها بهره گیریم . باید درباره این موضوع فکر و مطالعه شود .

از موضوعهایی که در بالا آمده نمی توان صرف نظر کرد و دوباره می گویم که استفاده از معماری سنتی به معنی تقلید یا ادا در آوردن از معماری آل بویه و صفویه نیست . این کار غلط و زشتی است . با این کار زمان را گم خواهیم کرد . موضوعات بالا همه می تواند  زمینه های تحقیقاتی خوبی برای دانشجویان و پایان نامه های آنان باشد .

یکی دیگر از موضوعهای جالب در تحقیقات معماری مساله هنجار است . در این باره می توان حداقل پنج کتاب نوشت . موضوع جالب دیگر برای کار " بربست " است  در این مورد به چگونگی روش تنظیم نقشه که از موضوعات مهم در معماری گذشته ماست ، پرداخته می شود . شاید بعضی بگویند که حالا دیگر وضع تغییر کرده و مانند گذشته « اتود » نمی کنند . اما آنها نمی دانند که چقدر استفاده از پیمون و گنجاندن پیمونها در طراحی ، به آنها کمک خواهد کرد .

درحال حاضر موضوع روش طراحی بناهای مذهبی به خصوص مساجد اهمیت زیادی دارد .همانگونه که پیشتر گفته شد تا صحبت از ساخت این گونه بناها پیش می آید تعدادی چفد جناغی را در نما می سازند . اگر چفد ها با همان مصالح گذشته ساخته شود اشکالی ندارد اما در بعضی بناها به دروغ آن را به کار می برند . ساختمانی بتنی را می سازند و در نما چفد های جناغی به کار می برند . در روبروی ساختمان دانشگاه تهران ( سر در اصلی ) ، بنایی مکعب شکل را ساخته و در جلوی پنجره ها با استفاده از نبشی ، خم کردن و آویزان کردن آنها قوسهایی را ساخته اند که حالا هم از بدنه اصلی جدا شده اند . بعضی اعتقاد دارند که اگر ما یک مسجد را بدون جناغی بسازیم مردم آن را به عنوان مسجد قبول ندارند . اما در اینجا یک سوال وجود دارد : آیا تا به حال ساخته ایم که ببینم مردم قبول دارند یا نه ؟ ما در نقاط مختلف مساجد بدون جناغی داریم مانند مساجد ابیانه ، مسجد گزاوش بناب در آذزبایجان یا خوانسار . این مساجد تماما با سقفهای چوبی  ساخته شده اند و نقشه های چهارگوش دارند ودر نوع خود بسیار زیبا می باشند . د مسجد ملا رستم مراغه ما حتی یک انحناء نداریم و در تمام آنها مردم نماز می خوانند. یکی از دوستان صحبتی در این زمینه می کرد . او می گفت همانطور که ما مثلا یک روحانی را از لباس او می شناسیم مسجد را نیز از عناصر آن مانند گنبد ، جناغی و منار می شناسیم . من این حرف را قبول دارم اما یک سوال در اینجا مطرح است : آیا لباس روحانیان ما در این زمان با لباس روحانیان در چهارصد سال پیش هیچ فرقی نکرده است . عکسهایی که از زمان قاجار  به جای مانده است این را نمی گوید . ما تغییراتی در لباس داشته ایم . از طرف دیگر باید در نظر داشت که دین ما یک دین جاودانی است و معماری ان نباید متوقف شود .ما باید به همت چند جوان کارهایی ارائه کنیم ، اگر مردم آنها را نپذیرفتند آن وقت این بحثها صحیح است . اما به نظر من تقلید اینگونه دروغ است و ساخت یک بنای بتنی با گذاشتن ماسکی روی ان نوعی توهین است ! در این باره باید فکر کرد و این موضوع نیاز به تحقیق دارد .

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 19:54  توسط عاواد  | 

#انتخاب موضوع (در معماری ایرانی برای تحقیق  و مشکلات خانه ها و بافتهای  قدیمی و تاریخی )

دربحثهای مربوط به معماری ایران باید به بعضی موضوعات کاربردی توجه خاص بشود . چیزی که با کمال تاسف در دانشگاههای ما نادیده گرفته می شود . ازطرف دیگر به موضوعاتی تا حدی خیالی نیز پرداخته میشود برای مثال « ایستگاه قطار در کره زهره !» و چیزهای دیگر نظیر این . البته علت آوردن این مثال ، نشان دادن جنبه غیر کاربردی و صرفا خیالی بعضی موضوعات است . ما می توانیم درباره موضوعاتی کار کنیم که به جنبه کاربردی آن بیشتر توجه شود . موضوع مسکن درحال حاضر از بزرگترین مشکلات و گرفتاریهای جامعه است . نداشتن مسکن دغدغه قشر بزرگی از جامعه به خصوص جوانان است و این مشکل به وضع خطرناکی تبدیل شده است . درگذشته یک روستایی با مصالح بوم آورد و دم دستی ، خانه خود را می ساخت و هر وقت نیاز بود آن را تعمیر می کرد . ولی حالا بعضی مصالح مانند آهن و سیمان از دور دست برای او بار میشود و خانه ای با دو یا سه اتاق برای او ساخته می شود . حال اگر گوشه ای از خانه او خراب شود چه باید بکند ؟ آیا دوباره باید از تهران برای او مصالح فرستاده شود ؟! باید این مشکل را حل کرد . البته من نمی گویم که باید استفاده مجدد از طاق و خشت داشته باشیم ، به خصوص در مناطقی که یکبار زلزله آمده است اصلا نباید از طاق استفاده کرد . اما در بسیاری مکانها هنوز می توانیم از مصالح بومی برای رفع مشکل مسکن استفاده کنیم و نیازی را که داریم به خوبی برطرف نماییم . این کارها باید از دانشکده های معماری ما شروع شود .

موضوع مسکن می تواند از سالهای نخست در دانشکده – وقتی که دانشجو پروژه مسکن دارد – ارائه شود و این کار چندین بار در سالهای مختلف تکرار گردد . در این موضوعات نه تنها خانه  روستایی بلکه موضوع آپارتمان را در تهران برای یک خانواده 4 نفره یا خانواده پر جمعیت ارائه نمود .از دانشجو یک طرح منطقی خواسته شود و اینکه چگونه می توان خانه ای با صرفه طراحی کرد . من آرزو داشته ام چنین کارهایی را ببینم ولی متاسفانه تا به حال به ندرت در پروژه ها و پایان نامه ها به این نوع موضوعها بر خورده ام .

موضوع دیگر تحقیقاتی می تواند بافتهای قدیم و احیاء بافت محلات تاریخی باشد . در بافتهای کهن این کشور سرمایه های عظیمی وجود دارد . آیا این سرمایه ها باید مانند زباله از طرف شهرداریها در خندق ریخته شود ؟ از دست دادن این سرمایه ها حیف است . این حرف به معنی آن نیست که مردم را مجبور کنند که در داخل خرابه ها زندگی کنند . به خاطرم می آید که صحبتی درباره محله عودلاجان داشتیم . یکی از دوستان در مقاله ای در روزنامه نوشته بود که : « پیرنیا می گوید که مردمان این محله در این خانه ها بنشینند تا او سالی یکبار از باغ زیبایش بیاید و شما را نگاه کند . اگر اینجا زیباست شما بیا اینجا زندگی کن و ما شما را تماشا کنیم !»، البته این منطقی نیست که ما به آنها بگوییم با این مشکلات باید در این مکانها زندگی کنید .شاید بخشی از این مشکل تقصیر من بوده باشد که به ساکنان این محلات اجازه نمی دادیم که دخل و تصرفی د رخانه ها داشته باشند . باید به مردمی که به علت خرابیهای موجود آن را رها کرده اند و آنجا متروک مانده است حق داد .محله ای که نه آب نه برق نه گاز درست دارد حتی بعضی وقتها هیچ چیز ندارد و قابل سکونت نیست . گاهی من می بینم که خانه ای در یکی از این محلات خراب شده و به صاحبخانه گفته شده است که حق دست زدن به آن را نداری و از طرف دیگر نیز کمکی به او نمی شود . همچنین برای برخی چیزها دولت هم نمی تواند کمکی ارائه دهد .فرضا در گره سازی شده ای در خانه ای نیاز به ترمیم داشته باشد . این کار هزینه های زیادی می خواهد که از عهده تشکیلات دولتی ما خارج است . اما می توان درباره راه حلهای دیگر برای احیای محلات فکر کرد . زمانی من پیشنهاد نمودم که در جلسه ای مورد استقبال قرار گرفت به خصوص از طرف مرحوم مصطفوی. برای نمونه محله یوزداران یزد را بررسی می کنیم که دارای یک کوچه اصلی است این کوچه را می توان با هزینه کم تعمیر کرد بدین ترتیب که زمین آن سنگ فرش یا آژیانه شود (سنگهای تخم مرغی شکل که در میان بندهای آجری با نقوش مختلف قرار می گیرد ) .این کار چند حسن دارد یکی اینکه تعمیر آنها آسان است و اگر سنگی کنده شود می تو.اند به آسانی جایگزین شود و کاربرد آن از آسفالت و بتن حتما بهتر است . همچنین روشی مرسوم در بیشتر شهرهای ایران بوده است و ما نمونه های زیبای آن را در شهر دزفول با نقشهای متنوع می بینیم . در شمال ایران نیز با روش مخلوط با آجر بزرگ و سنگ کار شده است . دیوارهای کوچه ها را نیز می توان کاهگل کرد . انچه در نمای کوچه می ماند سردر خانه هاست . این سردر ها را می توان تمیز و مرتب کرد و آنهایی را که نیاز به تعمیر دارد مرمت و نواقص آن را برطرف نمود . در اینجا اگر صاحبخانه استطاعت تعمیر آن را نداشت دستگاههای مسئول باید به آنها کمک کنند . واقعا احیاء کنه سر در یک خانه قدیمی به وسیله یک نفر مقدور نمی باشد . تعمیر ، نظافت و بر طرف کردن نواقص سردر نیز کار یک نفر نیست . برای نمونه اگر یک در چوبی را بخواهند تعمیر کنند پرداخت هزینه آن از طرف یک پولدار هم بر نمی آید .

در یک دسته بندی کلی از کیفیت خانه ها در محلات قدیم ، می توانیم آنها را به سه دسته تقسیم کنیم : نخست خانه هایی که اصلا قابل استفاده نیست . به ساکنان این خانه ها نمی توان گفت شما در این خانه ها زندگی کنید ، آنها انسان هستند و اگر کسی این نظر را داشته باشد باید به او گفت « خودتان در آنجا زندگی کنید !». باید به او اجازه داده شود که با همان حجم و ارتفاع و با حفظ فضای باز یا همان مساحت حیاط که در اصل داشته است ، خانه ای بسازد . او را نیز در انتخاب نوع مصالح آزاد بگذاریم تا حدی که با شرایط اقلیمی محل سازگار باشد . برای نمونه دیده شده که در شهرهایی چون کاشان و یزد خانه ها را سنگ روکار می کنند . این واقعا کشنده است و خانه را تبدیل به یک کوره می کند . در اینجا بهترین نوع مصالح کاه گل ارزه است ( یا کاهگل دم گیری ) که گزش آفتاب را می گیرد و از طرفی رنگ زیبایی دارد . دلایل این نوع کارها را می توان به مردم آموزش داد  و به آنها فهماند که هم عمل به آن ساده است و هم برایشان ارزانتر تمام می شود . با توجه به حجم و ارتفاع ساختمانهای قدیمی سازنده به راحتی می تواند دو یا سه طبقه در آن بسازد .

فضای حیاط خانه را می توان به همان شکل و اندازه حفظ کرد اما در طرح جدید می توان تغییراتی در آن ایجاد کرد . همچنین در طرح جدید سعی شود پنجره ها رو به کوچه باز نشود . اگر این ویژگیها رعایت شود ، وقتی از کوچه گذر کنیم خواهیم دید که خانه سردر و دیوارهایی تمیز و همچنین فضایی مناسب در داخل دارد که ساکنان آن می توانند در آنجا راحت زندگی کنند .

دسته ای دیگر از خانه ها را در بافتهای قدیمی ، خانه های قابل تعمیر تشکیل می دهند . معمولا صاحبان این خانه ها استطاعت ندارند تا به روش علمی آنها را تعمیر کنند . در اینجا باید سازمانهای مربوطه ، به آنها هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ فنی کمک کنند به نحوی که ساکنان آنها احساس راحتی نمایند .

بعضی از خانه ها پدر سالاری هستند که معمولا بسیار بزرگ می باشند . زندگی کردن در این خانه ها برای یک خانواده دشوار است و تعمیر آنها از عهده ساکنان آن بر نمی آید . حتی جارو کردن و نظافت این خانه ها نیاز به ده نفر نیرو دارد . ما نمی توانیم از ساکنان این خانه ها توقع داشته باشیم که بتوانند از ان محافظت کنند و ان را سالم نگاه دارند .اینها می توانند به راحتی به موسسات عام المنفعه مانند مدرسه تبدیل شود . اغلب این خانه ها به راحتی می توانند عملکرد مدرسه را داشته باشند  همانگونه که در شهر یزد خانه رسولیان به دانشکده معماری و شهرسازی تبدیل شد . اغلب محلات قدیمی نیاز به تعدادی دبستان و دبیرستان دارند و با تعمیر این خانه های بزرگ این مشکل را می توان مرتفع کرد. برای تعمیر این خانه ها کارهای متنوعی می توان انجام داد . مانند تجدید کاهگل ها و فرش مجدد فضاها ، گچ کاری اتاقها ، بازسازی تاقهای شکسته شده و تغییر عملکرد اتاقها . اتاقهای کوچک می توانند برای مقاصد اداری استفاده شود و اتاق طنبی و ارسی به سالن تبدیل شود.

یکی از مشکلات بزرگ ساکنان این محلات ، نداشتن درمانگاه می باشد . برای نمونهبعضی می گویند که وقتی زنی پا به ماه می باشد و زمان وضع حمل او فرا می رسد تا رساندن مادر به بیمارستان هر دو از بین خواهند رفت و این حرف درستی است . یکی از این خانه های بزرگ به راحتی می تواند تبدیل به یک زایشگاه شود . اگر ما امکانات را به آنها دادیم و همه تجهیزات را در اختیار آنها گذاشتیم دیگر بهانه ای وجود نخواهد داشت و از همان کوچه 5/1 متری می توان مریض را با برانکا به درمانگاه رساند . این کارها از نگرانی ساکنان این محلات می کاهد .

این محلات نیز مانند محلات جدید همه امکانات رالازم  دارند مانند  شعبه اداره ثبت ، کلانتری ، شهرداری ، فضاهای درمانی و آموزشی ، که خانه های بزرگ را می توان به این کارها اختصاص داد .این در صورتی عملی خواهد شد که زیر نظر یک نهاد مسئول ، مانند میراث فرهنگی و با د نظر گرفتن شرایط فنی دقیق محلات را باز پیرایی کنند و در صورت وجود موانع و نواقص ، آ نها را مرتفع سازند .  به این ترتیب این محلات برجا خواهند ماند ولی اگرکاری د این زمینه صورت نگیرد تا چند سال دیگر چیزی از آنها باقی نخواهد ماند . همچنانکه در یزد و کاشان و دیگر جاها مشاهده می شود که چه بر سر محلات قدیمی آمده و چند خیابان از داخل آنها رد شده است . بقیه نیز اینگونه خواهند شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 12:7  توسط عاواد  | 

( توجه به میراث گذشته و استاد کاران قدیمی )

من ازآن زمان متوجه شدم که فهمیدن و شناخت معماری ایران در وهله اول نیاز به دقت و دیدن خود بنا دارد . سپس در کنار اساتید معماری نشستن ، یعنی همان معمارانی که آنها را بی سواد می خواندند و با کمال تاسف کسی به آنها توجه نداشت .همانگونه که گفتم وقتی من از آنها صحبت میکردم حتی دوستان هم دوره دانشگاهی من آنها را معماران بی سواد می نامیدند و مراجعه به آنان را بی حاصل می دانستند .آنها از دریای معارف معماری که در سینه های این معماران بود آگاه نبودند و خیلی ها با آن دیدگاهشان نتوانستند از آنها استفاده کنند . اما من با کمال فروتنی در کنار آنها می نشستم به طوری که حتی مانند شاگردانشان به من پرخاش می کردند ، و من به این برخوردها اهمیتی نمی دادم . البته بعضی متوقع هستند که این معماران پاسخگوی بعضی سوالات هنری یا نظری روز باشند و مانند آنچه در دانتشگاهها برایشان توضیح داده اند ، پاسخگو باشند . این کارامکان پذیر نیست .باید کنار دست آنها نشست ، در کار آنها دقت کرد و زبان آنها را فهمید . این معماران زبان خاص خود را دارند . در چند دهه قبل می شد از اطلاعات این معماران استفاده کرد ولی متاسفانه کمتر کسی به این کار اقدام نمود . تعداد زیادی ا زآنها دیگر در میان ما نیستند ، خدا همه آنها را بیامرزد . پیش ازاین من برای شما ، مثال استاد محمد علی را آوردم و گفتم که او چگونه موضوع جالب توجه هنجاررا بر روی زمین نکیز می کرد .آنها مطالب زیادی را سینه به سینه حفظ کرده اند که یک از آنها را زمانی که من به دکتر هشترودی انتقال دادم ، او گفت که نه در ریاضیات شرق و غرب آن را دیده است .

من در 55 سال گذشته هم شاگردی آنها را کرده ام و هم در کنار آنها بوده ام . بعضی از مطالب را حتی از یک کارگر ساده که در حال کار کردن بوده یاد گرفته ام .برای نمونه ترسیم پنج ضلعی بوسیله ریسمان است که با دو میخ ، ریسمان و گونیا انجام می شود . اگر از او توضیح روش را با فرمول بخواهی حتما به تو جواب نخواهد داد. این به وسیله این ابزار رادیکال 5 را می ساخت و سپس پنج ضلعی را از روی آن رسم می کرد .

این کار خارق العاده ای بود آنها در عمل اینها را یاد گرفته بودند . این وظیفه ماست که این مطالب را ابتدا یاد بگیریم ، آن را بفهمیم و سپس به عنوان یک موضوع مورد تحقیق  مطالعه قرار دهیم . برای نمونه یافتن پاسخ اینکه چگونه معمار گذشته با کمال راحتی و با داشتن یک ضلع ازیک پنج ضلعی می توانسته آن را رسم کند .

همانگونه که بارها عرض کرده ام معماری ایران را از لحاظ هنری باید رفت و دید . با دیدن آثارمتوجه می شویم که این معماری شنیدنی نیست بلکه دیدنی است .در اینجاست که انسان پی می برد که تاسفی هم ندارد که تا به حال کتابی درباره این معماری نوشته نشده است.

اما درحال حاضر باید درباره آنها نوشت زیرا اغلب این آثار صدمه دیده و در حال زوال می باشد . در شهرهای تاریخی ما خانه های وجود دارد که به حد تکامل خود رسیده بودند و با وجود زیبایی خیره کننده خود ، همه دارند ازبین می روند ، تعداد زیادی از آنها نیز ازبین رفته اند . خانه نواب رضویها ، یکی از خانه های شاخص یزد را من اینگونه ثبت و ضبط کردم . در یک تابستان گرم که دوستان در زیرزمین خنک آن نشسته بودند ، من گریان در خرابه های ان می گشتم و آن را اندازه گیری و بازنگاری می کردم . این کار توسط یکی از همکارانم خانم مهندس اسدی ترسیم شد و در نهایت آنچه ارائه شد کار فوق العاده ای بود .بعدها وقتی دانشجویان را برای بازدید به آن محل فرستادم ، پس از بازگشت گفتند که چنین اثری در آنجا وجود ندارد . پس از مراجعه به آنجا کار تعمیر شده  را دیدم که با آنچه در اصل بود کاملا متفاوت داشت.

از ان آثار چند نمونه دیگر هنوز باقی مانده است که می توان از آنها بی نهایت استفاده برد .

به نظر من دیدن بنا ، فهم آن و بهره گیری از افراد متخصص قدیمی و آشنایی باروش کار آنها و استنباط از گفته ها و اعمالشان  ، اصلی ترین بخش تحقیق در معماری گذشته ایران است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 22:39  توسط عاواد  | 

تحقیق در معماری گذشته ایران

پیش از آنکه بحث اصلی را شروع کنم لازم است کلیاتی درباره معماری ایران بگویم . سپس درباره انتخاب موضوع در یک تحقیق معماری و منابع مورد نیاز به خصوص برای دانشجویان معماری مطالبی را توضیح میدهم .

امروز معماری سنتی ما در جهان شناخته شده است ولی تا نیم قرن پیش معماری ما ناشناخته بود . برای نمونه روش تحلیل و تفسیر مستشرقین از بناهای پیش از اسلام ما متفاوت با انچه امروزه مطرح می شود ، بود . بنایی مانند تخت جمشید و نظایر آن را در دسته بندی با بناهای سومر ، آکاد و آشور می دیدیم . به این ترتیب بناهای پش از اسلام ایران را نیز با بناهای دیگر کشورها در یک دسته قرار می دادند و حتی برخی نیز به دوره ای ازآن "معماری عربی" می گفتند . همانگونه که می دانید معماری ایرانی با معماری عربی بسیار متفاوت بوده است . البته این به معنی عدم پیشرفت معماری اعراب نیست زیرا در آن زمان کشورهایی چون مصر و شام دارای معماری غنی بوده اند . در شمال آفریقا نیز معماری مغرب که شامل دو بخش اسپانیا و مراکش میشود بسیار غنی بوده است .

یکی از مکاتب بزرگ معماری اسلامی هم از حیث پرکاری در آثار و هم از جهت تعداد بناهای ساخته شده و دامنه نفوذ گسترده آن که حوزه نفوذی از عراق کنونی ، هندوستان تا اندونزی داشته ، معماری ایران است . البته بعضی ]مانند پروفسور گالدیری [  نیز تاثیر معماری ایرانی را تا شمال آفرقا وحتی بعضی بناهای آندلس میدانند. برای اینکه از تاثیر معماری ایرانی و اسلامی بر معماری دیگر کشورها تصویری داشته باشیم کافی است که بعضی از کتب نوشته شده درباره معماری هند را ورقی بزنیم . هنگامی که از معماری پیش از اسلام ان به معماری پس از اسلام می رسیم ناگهان تغییرات اساسی در معماری آنها مشاهده می کنیم . از استوپه های یکنواخت ( به جای دخمه  استوپه(استوپا)  داشته اند ) به آثار علی گرد و تاج محل می رسیم تو گویی صبح میدمد و واقعا همه چیز تغییر می کند . من در اینجا قصد تنقید از معماری باستانی هند را ندارم زیرا د نوع خود با ارزش است و با دیدن همین معماری است که ما به تغییر و تحول در معماری پس از اسلام این کشور پی می بریم .دستینه ای از استاد پیرنیا

با وجود ویژگیهای معماری ایرانی ، متاسفانه تا کنون چیز در خوری درباره ان نوشته نشده است . گاهی من فکر می کنم شاید تاسفی نیز نداشته باشد ، شاید بدین گونه بهتر باشد زیرا امکان داشته است که بعضی از روی غرض درباره آن بنویسند همانگونه که شده است و شاید بعضی هم با عدم شناخت درباره آن مطالبی بنویسند . اما در حال تاسف بار این است که ما ایرانیان نتواسته ایم هیچ کاری در این زمینه انجام دهیم . من در حال حاضر تعداد زیادی جوانان را میشناسم که به معماری ایران علاقمند هستند . این جوانان بهتر است به بررسی معماری کشورمان بپردازند و واقعا با عشق بررسی کنند تا این معماری را خوب بشناسند و کار انها صرفا تکرار نظرات چند نویسنده غربی نباشد . البته همانگونه که بارها گفته ام و در ادامه نیز خواهم گفت بعضی از این نویسندگان غربی مانند مرحوم ماکسیم سیرو معماری ایران را خوب می شناختند و آنچه درباره معماری ایران نوشته اند فوق العاده است . اما از بعضی کارهای محققان دیگر بوی غرض به مشام می رسد و استناد به این نوع کارها چندان صحیح نیست .

آنچه که خود درباره معماری ایران انجام داده ام و به ان رسیده ام اینست که این معماری را باید دید ، باید در آن قدم زد و زندگی کرد . همانگونه که در بخش پیش گفتم من با توجه به اینکه نائینی یزدی هستم در شهر یزد با این آثار بزرگ شده ام . انها را تماشا می کردم و از دیدن قسمتهای مختلف ان لذت می بردم . از جمله مسجد جامع یزد که متاسفانه بخشهایی از آن مسجد را تخریب کرده بودند که با ارزشترین و قدیمی ترین بخشهای مسجد بود .بر روی مسجد بومسلمی یک شبستان جدید ساخته اند . این بنا (مانند مساجدی چون جامع اصفهان و اردستان ) در دوره های مختلف ساخته شده و دارای اثار متنوعی می باشد . آنچه که از این مسجد به جای مانده است به همت مرحوم وزیری ( رحمت الله ) باقی مانده است .این مرد بزرگوار چندین سال چه بر روی منبر و چه در بازار و دیگر جاها ، با خواهش و تمنا و گاهی با تندی کاری کرد که مسجد از ویرانی کامل نجات یابد ، وگرنه اینجا از مسجد جامع ورامین خراب تر بود . این قضیه را ، من که از کودکی در مسجد قدم می زدم به خوبی به خاطر دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:24  توسط عاواد  | 

در گفتگوی کوتاهی که با ایشان در ضمن سفرشان به همدان (۷/۲/85) و سخنرانی در دانشکده هنر و معماری دانشگاه بوعلی سینا داشتند ، نظرشان را  نسبت به آثار و افکار استاد پیرنیا پراستاد پیرنیاسیدیم :

 

ایشان فرمودند :( نقل به مضمون ) « من  خیلی به ایشان احترام می گذارم ، به کتابهای ایشان مراجعه می کنم و از آنها استفاده می کنم .در مورد معماری سنتی یافته های بسیار جالبی دارند . اما بنده و عده ای دیگر از دوستان نسبت به برخی گفته های ایشان در مورد بعضی عناصر معماری سنتی نظر دیگری داریم .

برای نمونه ایشان در مورد بادگیر باغ دولت آباد یزد می گویند : که یک زیرانداز را به درون خود کشید . اما نحوه کار بادگیر هرگزبدین صورت نبوده است ، و عملکرد آن در حد تهویه طبیعی بوده است . هیچگاه جریان هوا را غیر طبیعی به حرکت در نمی آورد . وگرنه کت حاج آقای خانه را که اویزان شده بود و پرده های خانه را به درون خود می کشید و آسایش از ساکنین سلب می شد .

دید گاههای ایشان در اینگونه موارد چون تخصص لازم را در مورد فیزیک ساختمان و این گونه علوم جدید نداشتند دارای اشکالاتی است .»

ایشان در پاره  ای دیگر از صحبتهایشان فرمودند :

«  هرگز هیچکس را برای خود بت نکنید ، چون در همان لحظه است که جریان یادگیری و رشد شما متوقف می شود . »

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:11  توسط عاواد  | 

خواجه رشید الدین فضل الله در بیرون تبریز ربع خود را طرح انداخته و امیر علیشاه گیلانی با اینکه رقیب او بوده آن طرف شهر را برای ساختمان ارگ خود انتخاب کرده است و جز در یکی دو مورد که با تاسف زیاد اشخاص نادان یا متعصب نقوش و کتیبه های کهن را ستردهع روی آنها را به نام یا نقش خود مزین فرموده اند !( مانند کتیبه شیخ علیخان در بیستون ، نقش فتحعلیشاه در ری – نقش دولتشاه در طاق بستان و نظایر آن ) کسی مانند شهرداریهای ما اسب ستم بر پیکر نیمه جان آبادیهای گذشتگان نتاخته است مگر اینکه اثری در حال ویرانی و تباهی بوده و رادمردی آن ر ابازسازی و بازپیرایی کرده باشد ( مسجدجامع اصفهان – مسجد جامع یزد – مسجد جامع قزوین ).

برای اینکه بدانیم احداث بی رویه و ناصواب خیابان و  بلوار با جان شهرها چه می کند خیابان اصلی قزوین را که از میان شهر و در کنار بازار می گذرد مثال می آوریم . احداث این خیابان ( که هنوز هم دو طرف آن کاملا ساخته نشده ) باعث خاموشی بازار – قیصریه – تیمهای بسیار زیبای وزیر و سید رضا و غیره شده است بطوریکه هر رهگذری در بازار احساس تنهایی و گاهی هراس می کند .پیشه وران دکانهای خود را رها کرده به خیابان ریخته اند کاروانسراها جای خاکروبه و گاهی تبدیل به انبار و کارگاه دباغی و رفتگری  شده لچکی های زیبای کاروانسرای وزیر به بیننده دهان کجی می کند و اندامهای گسسته پیکر کاروانسرای بسیار بزرگ سردار که به دو نیم شده نگرنده را به گریه می اندازد . از همه اینها گذشته – خیابان محل کسب خوبی برای ایرانی نیست آفتاب تند تابستان و سرمای سوزناک زمستان گردبادهای پر گرد و خاک و بارانهای دیوانه بهاری پیشه ور ایرانی را واداشته است که در زیر سایه بازار دکانی بگیرد و به آسودگی در آن بنشیند .

ضمنا روش اقتصادی بازار ایران که در هیچ نقطه از جهان نظیر ندارد همکاران و همپیشگان را در یک رسته گرد می آورده و خریدار برای برگزیدن خواسته خود ناچار نبوده است تا در گرمای تابستان و سرمای زمستان خیابانها را گز کند . چون هر نوع کالایی در یک رسته عرضه می شده هر کس می توانسته است به آسانی کالای دلخواه خود را بهتر و ارزانتر و زودتر به دست آورده و پیشه وران نیز ناچار بوده اند در بهبودی جنس خود بکوشند تا با کالای دیگران قابل رقابت باشد .

در سالهای اخیر رسته ها و قیصریه های بزرگ و متعددی به نام پاساژ در کلیه شهرهای ایران ساخته شده است . چه کسی می تواند ادعا کند که بهترین و بزرگترین آنها با تیم بزرگ قم یا تیمچه امین الدوله کاشان یا قیصریه ابراهیم خان  کرمان یا بازار وکیل شیراز یا بازارهای اصفهان و کاشان ویزد قابل مقایسه و یا اقلا با اغماض نظیر آنهاست ؟ حتی بهترین پاساژ پایتخت نیز به پای تیمچه حاجب الدوله که در دوره انحطاط معماری ایران ساخته شده نمی رسد .

مگر چنین نیست ؟

به تازگی باب شده است هر شهرداری به محض ورود به محل ماموریت خود قبل از هر کار یک یا چند محله قدیمی را در هم می کوبد و به اصطلاح خیابان جدید احداث می کند تا یادگاری از خود به جای گذاشته باشد . دو طرف اینگونه خیابانها هرگز پر نمی شود و جز تعدادی معدود دکه ( که احیانا به سبک تهران با پایه فلزی و در کرکره ای بدون نماسازی ) در زمان شهردار خیابان ساز علم می شود مابقی طول خیابان از دو طرف چون آرواره پیرزالان تهی می ماند و در زمان شهردار بعدی تبدیل به مزبله و پرورشگاه پشه و مگس و ورزگاه سگان ولگرد می گردد .

در کنار نخستین خیابانی که در شهر کرمان احداث شده پیکر رنجور و تاثر آور زاغه ها و ویرانه های در هم ریخته در ژرفای دره هایی که روزگاری شهر قدیم بوده چشم را آزار می دهد ولی باز هم  می خواستند( در چند سال پیش) بولواری عمود بر بازار وکیل احداث کنند که رشته این رسته زیبا را از هم بگسلد چند کاروانسرا و مسجد و مدرسه و آب انبار را شقه کند ، پیشه وران بازار های زنده و پر جوش و خروش را در آغوش خود کشد و مجموعه بناهای باستانی شهر را که با منطق بسیار معقول معماری جان گرفته چون بازار و قیصریه قزوین بیجان و خاموش کند .

برای اینکه بدانیم اپیدمی بلوار چه می کند به شیراز ، شهر شعر و عشق برویم .

چند ماه پیش که در خدمت استادم به شیراز رفته بودم به علت تاخیر هواپیما چنان شد که شبانه وارد شهر شدیم.

از خیابان که می گذشتیم یکباره میدانی وسیع ، عریض و طویلی پیش روی ما سبز شد که چهار خیابان بزرگ اضلاع آن را تشکیل می داد و در هر گوشه آن چهار راهی به وجود آمده بود .

بنده در نخستین برخورد شاد شدم که شیرازی با ذوق روی دست اصفهانی زده و میدانی چهار چندان نقش جهان طرح انداخته و به خواست خدا روزگاری پیرامون آن ساختمانهای آبرومندی بپا می شود و اگر نمردیم خواهیم دید که هنوز مردم ما زنده دل و زیبا پسندند . با کمال تاسف خیلی زود این رویای شیرین باطل شد و با توضیح مهماندار شیرازیمان دریافتیم که میدان چیزی جز یک زمین بایر نیست که در میان چهار خیابان افتاده و فعلا مزبله است .

 

در پایان این حقیقت را به عرض می رساند که خامی نگارنده باعث شده تا نتواند مطالب منظور را بپروراند در آنچه تا کنون یاد شده هرگز قصد توهین یا خدای نخواسته اسائه ادب  به شهرداران شریف و خدمتگزار گذشته نبوده که با کمال دلسوزی و علاقه و بدون داشتن هیچ وسیله و امکانی ناچار بوده اند به شهر خود سرو صورتی بدهند و چون به قول معروف « بی مایه فطیر است » بدون داشتن طرح و دستگاه راهنما و اعتبار و نظایر آن امکان نگهداری آثار کهن شهرها و روستاها را نداشته اند و در حقیقت کار آنان مانند خانه داری بوده که قبل از رسیدن مهمان نخستین کاری که انجام می دهد رفت و روب و گردروبی است ولی از امروز به بعد که نوسازی ایران آغاز شده و شهرها و روستاها از روی اصول صحیح شهرسازی و با مطالعه دقیق و صحیح فنی توسط  کارشناسان با تجربه و با ذوق ایرانی ویراسته و پیراسته می گردد اگر چنین اشتباهاتی رخ دهد پشیمانی بسیار به بار خواهد آورد . اگر نوسازی در بیرون شهرها به عمل آید بست های کهن از گرمی و زندگی خواهد افتاد و اگر از عرصه کوی و برزنهای کهن آبادیها استفاده شود مستلزم نابودی یا حد اقل تغییر قیافه آثار گذشته خواهد بود . اگر ارتباط شهر قدیم و جدید به وضع معقول تامین نشود پیوند شهر خواهد گسست و اگر این ارتباط بسیار نزدیک باشد باشندگان کویهای کهن را خواهد ربود و کسی حاضر نیست در یک خانه قدیمی در کوچه و پس کوچه بنشیند و حال آنکه همسایه اش در آن طرف شهر در ویلایی مدرن و زیبا نشسته است . این دیگر به عهده صاحبنظران و استادان است که کلیه این مسائل را با منطق قوی حل کنند و اگر چه کاری بس دشوار است ولی « مشکلی نیست که آسان نشود » .

باید قبول کرد که زندگی در روزگار ما در کوچه های تنگ و پیچ در پیچ میسر نیست و لااقل هر کس احتیاج دارد که از خانه تا محل کار خود را از وسیله نقلیه شخصی یا عمومی استفاده کند و این مشکل را می توان با تعریض کوچه ها به حد معقول و لازم ( و تا آنجا که به آثار هنری لطمه نزند ) حل کرد ولی اینکه بیایند پیرامون یک اثر را باز کنند و آن را مانند بنای یادبود اروپایی در وسط یک میدان یا در محور یک خیابان قرار دهند کار درستی به نظر نمی آید .

معماران ایرانی مانند همشهریان عارف و روشندل خود به درون پیش از بیرون توجه داشته اند و شاید جلوه و نمایش افسون کننده شاهکارهای معماری ما در همین باشد .

در زبان فارسی مثلی است که می گویند هنگام بازدید فلان بنا ، کلاه ازسر آدم می افتد  به گمان نگارنده مورد این مثل باید محفوظ بماند .

مسجد جامع اصفهان از درون صحن جالب و محتشم است نباید با احداث خیابانی در محور سردر آن را تحقیر کرد یا دیوارهای خشتی و زبره پیرامونش را که از روز نخست نما سازی نشده با تهی کردن پیرامون و نما سازی تصنعی و متکلف نشان داد .

چهره و هیات یک اثر را نباید مسخ کرد ولی استفاده تازه و نوین از بنایی که روزگاری به کار ویژه ای می آمده و دیگر مورد استفاده آن منتفی شده اگر منطقی و اصولی باشد معقول خواهد بود . مثلا کاروانسراها را می توان به آسانی به میهمانسرا تبدیل کرد ( ولی به قول منتقدین ایتالیایی نه مانند کاروانسرای مادر شاه اصفهان و به خصوص قسمت ورودی آن که نه ایرانی و نه اروپایی است ).

مدارس علوم قدیمه اغلب در حال حاضر هم دایر و مورد استفاده است آنهایی هم که متروک شده به آسانی قابل تبدیل به کتابخانه و پرورشگاه و نظایر آن است .

کاخهای شهری و دسکره های روستایی خود بهترین موزه اند و دلیل ندارد در شهر و روستایی که چنین اثری موجود باشد ساختمان تازه ای به این منظور بر پا کنند .

رباطها و ساباطها و کوشکها و بسیار آسان به پرورشگاه و تفریحگاه تبدیل می شود ( یا می توان چنان که انگلیسیان برای گذراندن تعطیلات آخر هفته خود خانه هایی به نام Weekend House دارند از این ساختمانهای نغز و زیبا برای همین منظور استفاده کرد ) .

پایان

منبع : کتاب تحقیق در معماری گذشته ایران  

 تالیف: استاد محمد کریم پیرنیا   تدوین : دکتر غلامحسین معماریان

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 14:8  توسط عاواد  | 

کشور ما چهارراه جهان است و از دیر باز آن را به نام « خونیرس » یا ناف زمین می خوانده اند .کاروانهایی که از این چهارراه گذشته اند ناگزیر با خود ره آوردهایی داشته اند . که بعضی از آنها ارمغانهای گرانبهایی بوده و برخی هم بیماریهای بومی سرزمین خود را دراین چهارراه رها کرده و رفته اند .

تب زرد ، تب سرخ ، گریپ ژاپنی  - آنفولانزا و التور دردهایی هستند که از سرزمینهای بیگانه به این کشور رانده و کم کم بومی شده اند . یکی از این ره آوردهای گزند آور برای شهرسازی و بافت شهرها و کهندژها و کهن بستهای ما که از روزگاران دور دارای آئین و رسم ویژه و هم آهنگ با روش زندگی ایرانی بوده "بیماری بلوار" بوده که بر تن درست بازارها ، تیم ها ، کاروانسراها و گرمابه ها و کوی و برزن های آراسته و سر پای ما تاخته و آنها را رنجور کرده و از پا انداخته است .

گمان نرود که انگیزه نگارنده دراین بحث کهنه پرستی و دشمنی با نوسازی و ابادانی است و تصور نشود که کسی می خواهد مردم زمان کیهان نوردی را وادارد که درروزگار کجاوه و گردونه زندگی کنند . منظور این است که نشانه های زندگی آراسته و آسوده دیرین ما که چون خالهای گیرایی بر رخ زیبای شهرهای این کشور نشسته در پیش پای پدیده های نو و ره آوردهای تمدن باختری قربان نشوند.

برای احداث بلوار و ساختمان خانه های تازه و اسمان خراشها ، زمین خدا تنگ نیست که بیایند پیش از هر آداب و ترتیبی کلنگ را به جان آثار نفیس و متناسب و معقول شهرهای زنده بیاندازند . بازارها را خاموش ، کاروانسراها را تهی و گرمابه ها را سرد و افسرده کنند . مگر در ایران هرگز آبادی نشده مگر بلوار چیز تازه ایست و هرگز در این ملک سابقه نداشته است که کدام کدام بلواری درجهان به زیبائی چهارباغ و فراختر از خیابان زند است ؟ کدام میدانی بزرگتر از نقش جهان در نیمه دیگر جهان وجود دارد که بازارها ، مسجد ها ، کاخها و کاروانسراهای پیرامونش به این آهنگ و اندام باشد ؟ کدام کوی و برزنی در ایرانشهر هست که سازنده اش سر مویی  از ترتیب و تناسب و پیوستگی و هم آهنگی و آرامش در پرداخت آن فرو گذار کرده باشد ؟

در همه زبانهای زنده جهان واژه های بازار – کاروانسرا -  پردیس – کوپل – رباط – خانقاه – ساباط – سزای و خرابات و حتی بسیاری از اصطلاحات دیگر فنی مربوط به معماری و شهرسازی از دیر باز آئین ایرانیان بوده و چه خوب است که سنتهای مربوط به آن حفظ شود .

نامهایی مانند : ربع عضدی – ربع رشیدی – نظامیه – رکنیه – بیشاپور – بیرام – بی اردشیر – نرسو آباد –فیروز آباد – بهاباد و هزاران آبادی دیگر یادآور آن است که ایرانی همیشه برای خود و کسانش در هر شهر و روستا جایی را بر می گزیده و مجمو عه ای کامل و بی نقص می ساخته که مردمی که درآن به سر می برند از حیث خرید و فروش – پاکی و پاکیزگی زندگی – عبادت – آموزش و پرورش – رفت و آمد و آسایش و آرامش به هیچ روی در تنگی نباشند و به آسانی به آنچه می خواهند دست یابند .اگر یک برزن کوچک را در نطنز – نائین – کرمان یا قزوین بررسی کنیم می بینیم در میان آبادی جایی بسیار خوب به نام لرد ( به وزن و معنای لند انگلیسی ) یا حسینیه طرح انداخته اند که پیرامون آن را تکیه – مسجد – گرمابه – مدرسه – خانقاه – دارالشفاء – کاروانسرا – تیم  تاسیسات لازم دیگر فرا گرفته و همه کوچه های آبادی با ترتیبی بسیار دلپسند به آن می پیوندند .

اگر کوچه ها تنگ پیچ در پیچ است در بعضی جاها به منظور سهولت دفاع و بعضی دیگر به خاطر طبیعت و شیب زمین چنین شده است و گرنه خیابانهای فراخ و کشیده ای مانند چهار باغ اصفهان – خیابان زند شیراز – خیابان روبروی سر در شهربانی فعلی قزوین – خیابان سرآب نو یزد – خیابانی که شاه فین را به مهمانسرای کاشان می پیوسته همه دلیل بر آنند که ایرانی از طرح بلوار و احداث آن عاجز نبوده و این چیز تازه ای نیست که تحفه فرنگ باشد – منتهی در دوران صفوی برای ساختمان مجموعه نقش جهان هرگز مسجد جامع را خراب نکرده اند و گنجعلیخان ( که گویا هزینه ربع خود را به زور از مردم می گرفته ) آثار آل مظفر و سلاجقه کرمان را ویران نکرده تا جایی را آباد کند .

خواجه رشید الدین فضل الله در بیرون تبریز ربع خود را طرح انداخته وامیر علیشاه گیلانی با اینکه رقیب او بوده آن طرف شهر را برای ساختمان ارگ خود انتخاب کرده است و جز در یکی دو مورد که با تاسف زیاد اشخاص نادان یا متعصب نقوش و کتیبه های کهن را سترده روی آنها را به نام یا به نقش خود مزین فرموده اند ! ( مانند کتیبه شیخ علیخان در بیستون ، نقش فتحعلیشاه در ری – نقش دولت شاه د طاق بستان و نظایر آن) کسی مانند شهرداریهای ما اسب ستم بر پیکر نیمه جان آبادیهای گذشتگان نتاخته است مگر اینکه اثری در حال ویرانی و تباهی بوده و رادمردی آن را بازسازی و باز پیرایی کرده باشند ( مسجد جامع اصفهان – مسجد جامع یزد – مسجد جامع قزوین ) .

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 10:13  توسط عاواد  | 

مسجد فهرج

بعضی ها گفته اند که « مسجد جامع فهرج » از یافته های پیر نیا می باشد . در صورتیکه این بنا گم نشده بود که من آن را بیابم .به یاد دارم که از بافق باز می گشتیم . قصد استراحتی کوتاه داشتیم . در عین حال مردم ، ما و ماشینمان را که روی آن آرم « سازمان حفاظت آثار باستانی » بود ، دیده بودند ، آنها فکر کرده بودند که ما می توانیم برای ساخت مسجدی نو به آنها کمک مالی کنیم  و به ما گفتند که در آبادی ، مسجد خیلی کهنه ای وجود دارد که ما قصد تخریب آن را داریم تا بتوانیم مسجدی نو بسازیم ، ما به آنها گفتیم ما برای نو ساختن پول نداریم اما اگر چیزی باشد ، آن را درست می کنیم . آنها گفتند خیلی کهنه و خراب است و من گفتم : هر چقدر هم که کهنه باشد اصلا نمی شود آن را خراب کرد . از آنها خواستم بنا را به من نشان بدهند . وقتی وارد مسجد شدم مبهوت ماندم . دیدم در یک بنای ساسانی هستم که مسجد نام دارد . در آنجا تمامی اصول ساخت مسجد رعایت شده بود اما جزء جزء عناصر آن یعنی شبستان ، صفه ها ، رواقها به شکل معماری پارتی بود . پس از آن به کنکاش منابع تاریخی پرداختم و با استفاده از کتاب تاریخ جعفری و منابع دیگر به نکات دیگری پی بردم . آنچه دریافتم این بود که این مسجد در نیمه اول قرن اول هجری ساخته شده اما معماری آن نسبت به پیش از اسلام تغییر نیافته است و می توان آن را اولین بناهای « شیوه خراسانی » دانست این بنا ، دارای ویژگیهای مختلفی است . تمام چفد های آن بیز کند است و طاقها بیز تند می باشند .

در گاهها آن همه دارای شانه یعنی پس نشستگی در قسمت پاکار قوسها هستند . این نمونه ها در معماری زمان ساسانیان نیز مشاهده می شود . دراین جا خواستگاه چفد عقب تر نشسته زیرا کاربرد قالب را داشته است . البته سوالهایی نیز در ارتباط با این بنا مطرح شده است یکی از آنها درباره ستونهایی است که رو به روی ورودی مسجد قرار گرفته است .چنین کاری را در جاهای دیگر نیز می توان دید . در دشت آهوان بین سمنان و دامغان رباطی به نام « انو شیروان » ساخته شده است .بعضی به اشتباه آن را مربوط به زمان ساسانیان می دانند اما انوشیروان نوه قابوس  وشمگیر حاکم آن محل بوده است . در این بنا که به نظر می رسد ساختمانی یکدست بوده پایه هایی  درجلوی  درگاهها قرار داده شده است که خود به عنوان یک حفاظ عمل می کرده است تا داخل اتاق پیدا نباشد . در مسجد فهرج نیز اینگونه است . این مسجد چیزهای فوق العاده دیگری نیز دارد که هر کدام می تواند موضوعی برای مطالعه باشد . یک بار بر اثر بارندگی ، بخشی از دیوار مسجد خراب شد در بالای دیوار چند رف قرار دارد که شاید بتوان گفت از پیش از اسلام بوده است . این رفها را روی دیوار درآورده اند . وقتی دیوار خراب شد روی نقشها را نایلون کشیدم و جلوی آن را دیوار خشتی قرار دادم تا کسی کار اصلی را نبیند . این باعث می شد تا از نابودی کار جلوگیری شود .

مکانهای دیگری را نیز اینگونه از دید خارج کرده ام تا از بین نروند که پیش از رفتنم باید بگویم کجا هستند . یکی در ایوان« سید رکن الدین » یزد است . وقتی آنجا را احیاء می کردم در کنار آن ، یک قسمت از ازاره کاشی را پیدا کردم . نقش آن « اختر چلیپا » است و ستاره های زیبا با چلیپا کار شده است . می توان گفت که جنس آنها کاشی معمولی نیست و نوعی چینی است . متاسفانه خیلی از این آثار را کنده اند و برده اند . من برای جلوگیری از این کار جلوی آن دیوار کشیدم که معلوم نباشد . البته در همان زمان نیز مرحوم وزیری از افراد خیر و بزرگ یزد که خدایش رحمت کند تعدادی از این کاشی ها را به مسجد میر چخماق برد و در قسمتی از مسجد نصب کرد.

در مسجد جامع فهرج یک کار پژوهشی که می توان انجام داد بر روی شبستان زمستانی آن و برخی اجزاء آن است . این بخش از بنا در زیر ساباط ، چسبیده به مسجد قرار دارد . این شبستان به دو بخش زنانه و مردانه تقسیم می شود که به شکل اتاقهای کشیده می باشد که در مساجد دیگر صدراسلام نیز دیده می شود . در این اتاقها نوعی کشیدگی در سقف نیز مشاهده می گردد مانند آن چیزی که  در مسجد سر کوچه محمدیه نایین دیده می شود. در اینجا نیز دیوار قبلی طول اتاق است . دو اتاق نیز به هم چسبیده اند . یکی از نکات مهم در این مسجد " در" آن می باشد . می دانید که مساجد ، در نداشته اند . معمار این بنا حیفش آمده که درهای شکوهمند و زیبای آن روز را به نحوی نشان ندهد . او بر روی دیوار مسجد گل بری کرده که بعدها روی آن را قرمز کرده اند . این درها فوق العاده هستند و ما هیچ نمونه ای  از آن نداریم . یکی دیگر از نکات جالب این مسجد محراب اولیه آن است که متاسفانه آن را سوراخ کرده اند . مسجد چند محراب دیگر نیز دارد که به نظر می رسد هر کس نذری داشته آنها را ساخته است . درمسجد بعضی از آنها به عنوان اعتکاف گاه استفاده می شده و کسانی که می خواستند معتکف شوند گوشه ای را انتخاب می کردند و در آنجا مشغول عبادت می شدند . این محرابها الزاما نباید رو به قبله باشد و می توانست هر جایی باشد مانند مسجد جامع ساوه . مناره مسجد بعدها ادغام شده است .

تدریس در دانشگاه

کار دانشگاه را از حدود سالهای 1344-1345 شروع کردم .ابتدا در دانشکده هنرهای زیبا مشغول به کار شدم . همچنین کلاسهایی برای محافظان آثار باستانی و ژاندارمری تشکیل می شد . دانشکده معماری و شهرسازی شهید بهشتی ، سازمان جهانگردی ، دانشگاه فارابی تهران و پردیس اصفهان و دانشگاه علم و صنعت دیگر جاهایی بودند که در آنها تدریس داشته ام .

 

بر گرفته از کتاب « تحقیق در معماری گذشته ایران »  تالیف استاد محمد کریم پیرنیا

                                                                      تدوین : دکتر غلامحسین معماریان

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 8:56  توسط عاواد  | 

دوران دانشگاه

در سال 18-1317 در امتحان کنکور دانشکده هنرهای زیبا شرکت کردم و آنطور که یادم می آید 7 نفر پذیرفته شدند و الحمدالله به جز من همه از هنر مندان نامور ایران شدند. از این افراد می توانم از مهندس سیحون ،مهندس صانعی ،مهندس دولت آبادی ،مهندس کریمان و مهندس ریاضی نام ببرم .البته افراد دیگری مانند آقای پرویز و سخن سنج نیز بودند که دانشکده را رها کردند .دانشکده نخست نام دیگری داشت و به نام هنرستان و مدرسه عالی معماری  شناخته می شد:

استاد پیرنیا-pirnia« ... در سال 1317 مدرسه ای به نام  مدرسه عالی معماری در وزارت پیشه و هنر محل مدرسه عالی مرحوم کمال الملک به ریاست آقای ابوالحسن صدیقی تاسیس گردید . شرایط ورود به مدرسه عالی نامبرده دارا بودن گواهی نامه دوره کامل متوسطه شعبه علمی، و دوره تحصیلات آن چهار سال تعیین گردید ولی به واسطه علاقه سرشاری که در ایران به این فن وجود داشت تعداد زیادی بیشتر از حد مورد احتیاج داوطلب شدند . بنابر این تعداد 20 نفر از داوطلبان را با شرایط  فوق بطور مسابقه از ریاضیات و تاریخ و طراحی انتخاب نمودند که در روز یکشنبه اول آبان ماه با علاقه مفرطی شروع به کار نمودند . ولی بنا به مقتضیات  در روز یکشنبه 8 آبان ماه 1317 مدرسه نامبرده ... جزء هنرستان عالی هنر های زیبای باستان گردید و از روز دهم آبان ماه 1317 در محل هنرستان نامبرده « مدرسه عالی معماری » شروع به کار کرد.

« آقایان اساتید عبارت بودند از : آقایان مهندی فروغی ، رولاند دوبرول ، طاهرزاده و بهزاد در فن معماری و آقایان مهندس سپاهی ، دکتر بهرامی ، دکتر رحیمی ، دکتر پارسا جهت دروس نظری و آقایان حسین طاهرزاده  جهت نقاشی.ساعت کار این مدرسه چهار ساعت قبل از ظهر و چهار ساعت بعد از ظهر بود.

مدت تحصیل در این دانشکده چهار سال بود و ارزش تحصیلی آن برابر فوق لیسانس شناخته شد. استادان و معلمان این دوره ] پس از 1319[  عبارت بودند از :آقایان مهندس علی صادق ، منوچهر خرسند ، ایرج مشیری ، وزیری ، سپاهی ، غفاری.(غلامرضا خواجوی ،دانشکده هنر های زیبا ،مجله آرشیتکت ، شماره 1، ص 31)

در تابستان سال 1319 در اثر مساعی آقایان آرشیتکت فروغی و دوبرول و بنا به تصمیم وزارتخانه های پیشه و فرهنگ و هنر دانشکده معماری از وزارت پیشه و فرهنگ و هنر منتزع و به وزارت فرهنگ منتقل و به اسم دانشکده هنرهای زیبا (معماری- نقاشی-مجسمه سازی) در مدرسه مروی مستقر گردید.در تاریخ 20/7/1319 با نطق رئس دانشکده آقای آندره گدار دانشکده افتتاح شد و دانشجویان به ]چند[  دسته تقسیم شدند و هر دسته در کارگاه مخصوص تحت نظر یکی از استادان معماری آقایان آرشیتکت فروغی و آرشیتکت ماکزیم سیرو و آرشیتکت رولاند دوبرول شروع به کار نمودند. متاسفانه پس از چندی آرشیتکت دوبرول به دلیل پیش آمدن جنگ ، ایران را ترک نمودند و دانشجویان را از ذاشتن چنین استاذی محروم و سرپرستی کارگاه را به آقای آرشیتکت فروغی محول نمودند. پس از مدتی آقای آرشیتکت آفتاندلیان به جای آقای سیرو به سمت دانشیاری معماری مشغول شدند و آقای مهندس  الکساندر موزر استاد استاتیک و مقاومت مصالح  از خدمت کناره گیری نمودند... .

عده فارغ التحصیلان  تا سال 1324 در قسمت معماری 28 نفر و در قسمت نقاشی 6 نفر بود.(غلامرضا خواجوی،دانشکده هنرهای زیبا،مجله آرشیتکت ،ص 111)

مکان دانشکده ابتدا به صورت هنرستان در مدرسه ایران و آلمان در نزدیکی موزه ایران باستان بود.بعدها که به صورت دانشکده درآمد ، به مدرسه مروی و پشت آن مدرسه سپهسالار قدیم تغییر مکان داد. کلیه فضا های معماری در این دو بنا وجود داشت. شبستانهای مدرسه را  تیغه بندی کرده بودند و نورگیری آن از سقف انجام می شد. این فضا مختص کارگاه معماری بود. دو مدرس مدرسه مروی به دروس نظری اختصاص داشت. یک اتاق بزرگ در مدرسه مروی برای کارگاه مجسمه سازی درنظر گرفته شده بود و چون از این رشته استقبال نشد (با دو دانشجو) تعطیل شد.

پس از مدتی مجبور شدیم  مدرسه مروی را ترک کنیم و به دانشکده فنی دانشگاه تهران منتقل شویم. قسمت شمالی  زیر زمین این دانشکده را به ما اختصاص داده بودند ، نهری هم ازآنجا می گذشت که در مجاورت آن بخشی مورد استفاده ما بود.

درباره روش آموزش دانشکده هنرهای زیبا باید بگویم که اقتباسی بود از «بوذار»  یا هنرهای زیبای فرانسه.در سیکل اول ،دروس نظری و در سیکل دوم ، یک پروژه ساختمان یا فن ساختمان داشتیم. برای گذر از سیکل اول به دوم باید یک رساله تز مانند ارائه می نمودیم .در سیکل دوم ، دروس نظری نداشتیم.

همانطور که پیشتر گفتم علاقمندی من به معماری ایران از دوران کودکی شروع شد.هنگامی که به دانشکده وارد شدم نیز نظرم همین بود. در دانشکده رسم بر این بود که «اردهای» یونانی را کپی کنیم. تنها کسی که آنها را نکشید من بودم.برای نمونه ،تمرین دیگر طراحی پاسیو و ایوان بود که من آنها را با قوس تیزه دار «آژیو» کشیدم که نمره اول شد. بعد ها که با کمال تاسف مشاهده نمودم این نوع کارها را در دانشکده مسخره می کنند از آنجا دل بریدم  و به کارهای مورد علاقه خود پرداختم .دنباله خود باختگیهایی که از زمان قاجار آغاز شده بود و در زمان ناصرالدین شاه  به حد اعلای خود رسیده بود، در دانشکده به شدت به چشم می خورد به نحوی که از هر چیزی که ایرانی بود به شدت پرهیز می کردند ، حتی طرح خانه ایرانی و ... .

من سال اول دانشکده ام را با چهار پروژه تمام کردم که همه آنها نمره اول شد و مدال گرفت . تقریبا نیمی از سال بیکار بودم و بعد هم که دیدم در آنجا خبری نیست به دنبال پیرمردهایی که  خوشبختانه آن موقع زنده بودند ،رفتم.

یکی از این اساتید حاج ابوالقاسم ، پیرمردی از اهالی خراسان و بسیار بداخلاق بود. او را به خانه خود می آوردم  و برایم صحبت می کرد.گاهی اوقات از او سوالهایی می کردم و فراموش می کرد و فراموش که اینجا سر کار نیست و اگر واقعا یک پاره آجر در دستش بود آن را به سرم می زد و می گفت « کله خنگ خدا نمی فهمی!» اساتید دیگری نیز بودند که متاسفانه اسامی خانوادگی آنها را فراموش کرده ام  مانند استاد حسن،استاد باقر و استاد محمد علی. استاد محمد علی واقعا یک دانشمند بود و خیلی متاسفم از اینکه نام همگی انها را به خاطر نمی آورم.حق بود اسامی آنها را یادداشت می کردم . اینها حق بزرگی به گردن من دارند. این کار من درکارهای دانشکده نیز تاثیر گذاشت.برای نمونه فرض کنید نمایشگاه پروژه برگزار می کردند و من می خواستم کارهایی با رنگ و بوی ایرانی ارائه دهم که تا آن زمان سابقه نداشت و کار مشکلی هم بود اما بر اثر اصرار (و لجبازی) این کار را می کردم و خوشبختانه چند تای ان نیز خیلی موفق شد و نمره خوبی آورد.

این روند تا اواسط دوره دانشکده ادامه داشت .همزمان برای به دست آوردن خرج تحصیل در خارج از دانشکده ، داستانهای کوتاهی در مجلات می نوشتم.بر اثر سوءتفاهمی  که در دانشکده پیش آمده بود یک عده به نوشتن مقالاتی علیه آندره گدار رئیس دانشکده پرداختند .بعد گویا او درباره نویسندگان مقالات سوال کرده بود و به او نام مرا داده بودند. با وجود اینکه من همه چیز زندگی ام را فروخته بودم تا بتوانم درس بخوانم و داستان نویسی هم می کردم اما این کار من نبود.

یادم می آید که طراحی حمامی را در کارگاه دانشکده در دست داشتم .خیلی ها از این کار من تعریف می کردند و کار خیلی خوبی هم شده بود.گدار کار را دید و گفت اگر تو « مانسار » (یکی از معمارهای معروف فرانسه ) هم شوی نمی گذارم از این مدرسه فارغ التحصیل شوی .چرا این را نوشته ای ؟ هرچه گفتم من داستان نویسم و کاری به این چیزها ندارم قبول نکرد و گفت باید این کار را کنار بگذاری.من هم عصبانی شدم و مرکب چین را بر روی پروژه ام ریختم و دانشکده را ترک کردم و دیگر به آنجا نرفتم .بعدها او خانه ام را به زحمت پیدا کرد و عذر خواهی کرد اما به او گفتم که دیگر از این دانشکده بدم می آید و کاملا آنجا را رها کردم .مدتی بعد نیز رئیس دانشکده وقت اصرار کرد که به دانشکده برگردم اما دیگر به آنجا نرفتم.

پس از دانشگاه

پس از ترک دانشگاه در وزارت فرهنگ قدیم یا آموزش و پرورش شاغل شدم.زمان ورود من به آنجا طراحی مدارس روستایی بر اساس چهار تیپ در مناطق گرم و مرطوب ، گرم و خشک، سرد و مرطوب و سرد و خشک انجام می شد. در ابتدا چند طرح به من ارجاع داده شد که آنها را با طرح ایرانی ساختم و یا بعضی از عناصر ساختمان مانند طاق در پوشش استفاده کردم. شاید نقشه های آنها در آرشیو ساختمان آموزش و پرورش موجود باشد اما آنطور که به یاد دارم یکی از آنها در میبد بود که بعدها در آن تغییرات زیادی دادند و به آن الحاقاتی شد . یکی دیگر در محله اهرستان یزد و دیگری در محله یوزداران یزد و خیلی جا های دیگر که به خاطرم نمی آید ، بود.

بعد ها در وزارت فرهنگ کارهای دفتر فنی با من بود و طرحها را خودم می کشیدم که در مکانهای مورد نظر اجراء می کردند. در همان زمان برای ساخت مدارس ارزان قیمت 5% عوارض شهرداری اختصاص داده شد .کمیسیونی تشکیل شد که بانی آن مرحوم مزینی بود .دیگر اعضاء کمیسیون حاج ابوالقاسم کاشانی ، حاج قاسمیه و بعضی تجار علاقمند و درستکار بودند . هدف نیز ساخت مدارس ارزان ب انقشه مناسب بود . یادم می آید که حاج ابو القاسم وقتی از کارها بازدید می کرد ، خاکها را از روی زمین کنار می زد و اگر تکه آجری پیدا می کرد سوال می کرد که چرا اینجا افتاده است ؟ نمونه دیگر اینکه اندازه کلاسهای درس را طوری در نظر می گرفت که تکه های آهن ضریبی از 12 متر، 6 متر، 4 متر یا 3 متر بشود . شخصی مدرسه ای طراحی کرده بود که تیر اهن 5/5 متری لازم داشت و او گفته بود که تیر آهن را از مکانی دیگر تهیه کنید من چنین کاری نمی کنم. تیر اهن نیز از محل انبار بریده شده و به تهران حمل می شد. سعی کرده بودیم عوامل اجرایی نیز افراد متدین و با کارخوب انتخاب شوند. به این منظور معماران فوق العاده خوب ، سنگ کار، نجار و بقیه افراد همه غربال شده بودند. در انتخاب مصالح نیز دقت داشتیم و سعی می کردیم بهترین آجر را انتخاب کنیم . با توجه به اینکه در اجراء ، به موقع دستمزدها و هزینه ها پرداخت می شد کار سریعتر پیش می رفت .پولی که به مقاطعه کاران پرداخت می شد قسطی بود اما خیلی راحت پرداخت می شد. مثلا اگر می دیدیم کار به نال درگاه رسیده است یک قسط پرداخت می شد و وقتی در مکان کار را می دیدیم همانجا مبلغ پرداخت می شد. پرداخت مبالغ مصالح نیز همینگونه بود. گاهی می شد 10 تا 15 مدرسه را ظرف 3 ماه می ساختیم . نقشه های بخشهایی از ساختمانها را من پشت کاغذ سیگار یا قوطی سیگار می کشیدم و تقریبا شفاهی بود.

ساخت مدارسی که ما پیش گرفته بودیم به سهولت انجام نمی گرفت . با توجه به اینکه ساخت مدارس ارزان در می آمد، برای بعضی از مسئولانی که خرج تراشی بیهوده می کردند خوشایند نبود. برای نمونه ساخت مدارس در شمیران و تپه جعفرآباد بود. در شمیران با توجه به دوری و سربالایی بودن  ، حمل و نقل مصالح گران تمام می شد ( فکر می کنم متر مربعی 136 تومان ) . یادم می آید که یکی از وزیر های وقت  باور نمی کرد که در این منطقه مدرسه ای را که ما شروع به ساخت کرده بودیم با این سرعت به اتمام برسد. زمین مدرسه هدیه شده بود و ما پس از سه ماه مدرسه را تحویل دادیم.

او می گفت پیرنیا معجزه می کنی . مدارسی که می ساختیم دارای 120 و 185 کلاس بود و طی سالهای بین 1332 تا 1345 انجام شد . تعداد مدارس ساخته شده 333 عدد بود که بیشتر آنها در مناطق تهران پارس و نارمک قرار دارند.اینها در نما کاشی دارند اما کاشی ها تزئینی نیستند . زیرا من مخالف خرج تراشی بودم . کاشی صرفا نشان می داد که مدرسه از عوارض شهرداری ساخته شده است. مثالی که می توانم از خرج تراشیهای مسئولان آن زمان بیاورم راجع به ساخت مدرسه ای است در محله ( فرح آباد قدیم ) زمانی که هنوز کاملا جزئی از شهر محسوب نمی شد. در نزدیکی محل ساخت مدرسه شکارگاه سلطنتی قرار داشت . زمانی که شاه از آنجا گذر می کرد ، دیده بود که ساختمانی در حال بر پا شدن است و سوالاتی درباره قیمت و چگونگی ساخت در محل مدرسه کرده بود. گویا به رئیس سازمان برنامه و بودجه گفته بود که بروید ببینید چگونه  اینها با این قیمت مدرسه می سازند. آنها که جادو نمی کنند و از جیب هم خرج نمی کنند کسی هم که نذرشان نمی کند چطور شما متری 700 تومان خرج می کنید و نیمه کاره رهایش می کنید و اینها با این قیمت می سازند. گویا او گفته بود ما با سرهم بندی مدارس را می سازیم . اتفاقا ما بخشی از سفت کاری از پی تا بالا را به صورت برش خورده رها کرده بودیم و کاملا مصالح کاربردی قابل رویت بود .او گفته بود که ما با گل آجرها را روی هم چیده ایم در صورتی که در قسمت برش خورده نوع ملات که من روی آن حساس بودم دقیقا مشخص بود و ... .

 بعد از آن واقعه وزیر مستقیما با مهندسان مشاور صحبت کرده بود و آنها بسیار ناراحت بودند و تا چند روز با من به بدترین نحو برخورد کردند . پس از آن ، سازمان برنامه و بودجه پولی در اختیار من گذاشت تا دو مدرسه در خارج از شهر تهران بسازم و ما حق نداشتیم از عوارض شهرداری استفاده کنیم . من با پول این دو مدرسه 6 مدرسه ساختم . یکی از آنها مدرسه ای در دانشگاه علم و صنعت فعلی است که بعد ها گسترش یافت و به دانشکده تبدیل شد . مدتی بعد برای اینکه خلل در کار بیافتد  بازرس ها را به سر کار می فرستادند . اما کسانی که با من کار می کردند از روی صداقت و علیه سازمان برنامه و بودجه ، از من اجازه خواستند برای این کار حتی آنچه کار کرده بودند کمتر ارائه دادند یعنی برای نمونه اگر نقاشی 3500 متر کار کرده بود نوشته بود 2100 متر یا مثلا رنگ و روغن 800 متر را 540 متر نوشته بودند بازرس ها  نیز از پیش صورتهای خود را ساخته بودند و یک روز کار را تعطیل کردند اما ÷س از بررسی به کنایه گفتند « مهندسهای شما همیشه اینقدر زیادی حساب می کنند ؟»  حتی برای بدست آوردن حداقل نقطه ضعف ، آنها پی را سونداژ کرده و دیوار سنگی زیر پایه های باربر ار خراب کرده بودند تا بخشی از ساختمان دچار اشکال شود  اما خوشبختانه اتفاقی نیافتاد و این کار صروصدا ایجاد نمود . آنچه از این بخش از صحبتها می توانم نتیجه بگیریم این است که با توجه به مشکلات کنونی و وجود مضیقه ، باید چنین کارهایی انجام داد. من فکر می کنم اگر کاری برای میهنم انجام داده ام همین کارها بوده است و کارهای دیگری که انجام داده ام اصلا به حساب نمی آورم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 8:55  توسط عاواد  | 

 من معتقد بودم که نباید ادا در آورد . خیلی جاها گفته ام که برای معماری ایرانی و یا اسلامی  ،ادای معماری زمان صفوی را درآوردن غلط است . همیشه معماران ما از پیشرفته ترین فن (تکنیک) زمان بدون تعصب اینکه از کجا آمده است بهره می برده اند . به همین دلیل است که معماری شیوه رازی از زمان سلجوقی با شیوه اصفهانی از زمان صفوی متفاوت هستند . تا وقتی که زمان خود باختگی شروع شد و پیوندمان با هنر خودمان گسسته شد . در هر حال باید منطق معماری گذشته را نگاه داریم. برای نمونه پنامها که عایق حرارتی و رطوبتی هستند  و در معماری گذشته ما کاملا رایج بوده اند ، درحال حاضر نیز میتوان با خرج کم  از آنها استفاده کرد. من از آنها در مدارس ساخته شده بهره بردم . در گذشته بعضی از بناها ی ما مانند کاروانسراها و پل ها را مانند بچه های رها شده در کوچه می ساختند . این ساختمانها را نیز به امید خدا در دل بیابانها می ساختند به نحوی که کمتر صدمه ببیند . برای همین منظور از روشهای ساختمانی و از پوششهای محکم استفاده  نموده اند. در کاروانسراها پوشش ها از طاق کلمبو یا پوشش « همیشه جاویدان » است. این نوع پوششها به سختی خراب می شود. حجره های کاروانسراها هیچکدام در نداشته است، چون اگر داشت مانند مدرسه غیاثیه  خرگرد درهای آن را می کندند و می سوزاندند. برای این منظور در جلوی بازشوهای  اتاقهای کاروانسراها پرده آویزان می کردند که در تابستانها از نوع حصیری بود و در زمستانها از نوع زیلو بوده است . من سعی کردم در ساخت مدارس از این منطق استفاده کنم یعنی به کار گیری بهترین مصالح و پرهیز ازبه کار بردن مصالح لوکس و همانگونه که پیشتر مثال زدم استفاده از تیرهای فلزی و دیگر مصالح  کاملا حساب شده بود. نمنه دیگر اینکه برای جلوگیری ازسنگینی تیرهای آهنی ، سقف روی طاق ضربی را کاه گل نمی کردیم و روی آنها مستقیما اندود می شد .این باعث می شد که وحشتی از ریزش کاهگل بر روی سر بچه ها وجود نداشته باشد و باعث مشکلات بعدی و یا تعطیلی کلاس نشود. نمونه دیگر اینکه من پله ها را درجا میریختم و از بهترین موزائیکهای ایرانی استفاده می کردم. در بکارگیری سنگها نیز دقت داشتیم  و از سنگهای با دوام استفاده میکردیم نه از سنگهای رنگی زیبا ولی سست. یا مثلا قیروگونی  که بعضی فکر می کنند این فن از خارج آمده است اما در ایران در ساخت بند امیر قرنها پیش از این فن استفاده شده و ما بخوبی از آن بهره می گرفتیم . درآخر فکر می کنم منطق آنچه را که معمارهای قدیمی به آن اعتقاد داشتند ما در کارهایمان به کار گرفتیم.

وزارت فرهنگ و هنر

در سال 1344 به وزارت فرهنگ و هنر رفتم . وزیر آموزش و پرورش از این امر راضی نبود و می خواست که من درآن وزارتخانه باشم ، گویا بین دو وزیر مشاجره ای نیز در گرفته بود .به نظرم وزیر فرهنگ و هنر گفته بود :«شما به اندازه کافی مهندس جوان دارید که مدرسه بسازند و بهتر و راحت تر کار کنید کاری که پیرنیا می کند به درد ما می خورد و او را می خواهیم.» اما تعهد خواسته بودند که همچنان به سرپرستی کارها ادامه دهم و این کار را هم کردم .

دروزارت فرهنگ و هنر مهندس بنایی ، رئیس بناهای تاریخی بودند .زمانی که من در دانشکده سال اول را می گذراندم ایشان سال دوم و مردی متدین ، بزرگوار و بسیار دقیق بودند. درستکاری ایشان باعث شده بود که خیلی ها از او رنجیده شوند. پیش از اینکه تشکیلات سازمان آغاز به کار کند مسئولیت ایشان تعمیر بناهای تاریخی بود . چندی نگذشت که سازمان حفاظت آثار باستانی تشکیل و آقای دکتر مهران مدیر عامل آن شد . مکان آن ابتدا ، در ساختمان جدید موزه ایران باستان بود که بعدها به خیابان لارستان انتقال یافت . رئیس بخش فنی سازمان ، مرحوم مهندس فروغی بود و من معاون ایشان بودم .به دلیل گرفتاری کاری بیش از اندازه ایشان ، به خصوص در خارج از سازمان  ، از من خواسته بودند که بیشتر کارها را زیر نظر داشته باشم ، به طوری که بعضی اوقات آنقدر کار زیاد بود که به اصطلاح دیوانه می شدم . گاهی اوقات باید در یک هفته از دو یا سه استان بازدید می کردم و همه بناهای آنها را میدیدم . خوشبختانه در بعضی از استانها افرادی کارآزموده داشتیم، به همین دلیل درآن استانها اشکالی پیش نمی آمد برای نمونه در اصفهان آقای مهندس شیرازی سرپرست سازمان بودند که من باید از ایشان چیزهایی یاد بگیرم یا در استان فارس آقای مهندس ریاضی و در یزد و کرمان آقای مهندس فتح نظریان ، مهندس سعیدی در بیشتر جاها حضور داشت. با اینکه ایشان معمار نیست  اما بنده معتقدم از خیلی از معمارها کارش بهتر است و مردی بسیار فهمیده و دانشمند می باشند . در کار معماری نیز از خیلی ها بهتر شده بود. از نمونه کارهای ایشان به نظرم برجهای خرقان قزوین است. جاهایی که هیچکس به آنجا نمی رفت ایشان حضور فعال داشتند. یکی دیگر از دوستان ،مهندس دانشدوست در خراسان است که واقعا نظیر ندارند و کارهایشان در سطح بالایی است . با این دوستان و عده ای دیگر از همکاران کارها خیلی خوب پیش می رفت .

در ایام فراغت کمی که بین مسافرتهایم پیش می آمد وقتی می خواستم در اتاق کوچکم در سازمان بنشینم یک عده دانشجو که بیشتر آنها از خارج آمده بودند منتظرم بودند و از من نوبت مصاحبه می گرفتند . به نظرم یکی از روسای دانشکده های معماری ایتالیا گفته بود که ما سیصد و اندی دکترا به پیرنیا دادیم. گویا دانشجویان عینا کروکی های را که من برایشان کشیده بودم بدون اینکه زحمتی به خود بدهند عینا کپی گرفته و نوارهایم را به ایتالیایی ترجمه میکردند و به عنوان بخش عمده تز خود ارائه میدادند. گاهی هنگام صحبت با اینها می دیدیم که یک عده به من می خندند و تعجب می کردم . بعد می دیدم که مدادم را به جای سیگار در دهان گذاشته و آتش می زنم و با سیگار خط می کشم!

در ضمن از کارهای مالی نیز سر در نمی آوردم و بعضی وقتها نکات جالبی اتفاق می افتاد. یادم می آید از کرمان تماس گرفتند که مهندس شما با کاشی کار برای کاشی هفت رنگ قرارداد بسته است اما ما بازرس فرستاده ایم و کاشی ها دو رنگ بیشتر ندارد .لذا سازمان برنامه این را قبول نمی کند . به آنها گفتم کاشی هفت رنگ یک اصطلاح است مانند « چهل ستون » که ممکن است صد ستون یا بیست ستون داشته باشد که همه به آنها « چهل ستون » می گویند و ...

سازمان حفاظت آثار باستانی یک بخش آموزش داشت که مرحوم مشکاتی زئیس آن بود ، آقای مشایخی هم آنجا بودند . در مجموع در سازمان خوب کار می شد و در تعمیر از بهترین چیزها استفاده می کردیم و مسایل مالی هم کمتر داشتیم .

پس از انقلاب دیدیم تنها کسی که می تواند سازمان را حفظ کند مهندس شیرازی است. همکاران ، ایشان را برای سرپرستی سازمان انتخاب کردند تا اینکه « سازمان حفاظت آثار باستانی » به « سازمان میراث فرهنگی » تبدیل شد.

استاد پیرنیادر طول مسئولیتم در سازمان ، چند کار را احیا نمودم البته نمی توانم بگویم مستقیما ، اما احیا آنها جزء به جزء با نظر من انجام می شد . یکی از آنها احیاء سر در باغ فین کاشان بود که کاملا  مسخ شده و به شکلی دیگر درآمده بود . با زحمت زیاد نقاشیهای اصلی را از زیر کار درآوردیم و به وضع اصلی تبدیل نمودیم که در حال حاضر نیز کار نسبتا خوبی است.

در تعمیر مسجد جامع ورامین نیز همکاری داشتم و جاهای دیگری که همه آنها به خاطرم نمی آید . یکی از بناهایی که سر در آن را بیرون آوردم سر در شاه عبدالعظیم بود. به خاطرم می آید که روزی برای کاری به آنجا رفته بودم . با دقت به آینه کاری که ترک خورده  بود، بقایای چفدی را دیدم و به نظرم مربوط به دوران آل بویه آمد . ایستادم و با ناخن یکی از آینه ها را کندم و در پس آن یک کار آجری فوق العاده و بسیار زیبا را دیدم . برای این که این کار را ادامه دهم خیلی بلاها سرم آوردند . من سماجت می کردم و بعضی ها آنجا مانع می شدند . یکی از آنها یقه ام را گرفت و بیرون انداخت و گفت مگر اینجا تخت جمشید است که کار باستانشناسی و حفاری انجام می دهید . اینجا امام زاده است. بالاخره راضی به انجام کار شدند.کتیبه را که بیرون آوردیم آن را بر روی کاغذ های بزرگ پیاده کردم .شبها تا پیش از خواب کاغذ ها بالای سرم بود و آنقدر آنها را می خواندم تا خوابم می برد. کتیبه را کلمه کلمه خواندم تا کل آن مشخص شد .برای تعمیر آن از یک نفر مرمت کار خوب استفاده کردم  ( متاسفانه اسم او دقیقا به خاطرم نمی آید « آقای موسوی یا مرتضوی » ) ایشان به خوبی کار کرد و کتیبه را احیاء نمود . همچنین بقیه اجزا کتیبه را نیز یافتیم  و بیرون آوردیم . بخشی ازکتیبه به دلیل ساخت و سازهای دوران ناصر الدین شاه و ساخت داربست سوراخ شده بود و در داخل آن چوب کار گذاشته بودند . این قسمتهای کار از بین رفته بود اما بقیه آن سالم مانده بود .بر اساس این کتیبه بنیانگذار آن مجد الملک اسعد براوستانی قمی بود که با پیدایش این کتیبه نام و نشان و لقب و کنیه و مناصب وی دقیقا به دست آمد . او از وزیران شیعه دوره سلجوقی است که اغلب کارهای زیبایی در انجام داده است ، این کار نیز از او بود .بعد از مدتی ، در اصلی آن را نیز یافتیم . یکی از درها ارتفاعی در حدود 87/1 متر داشت . از پشت در چند ورق قرآن با خط کوفی فوق العاده زیبا و روی پوست آهو به دست آمد. آنها را به موزه تحویل دادیم ولی در حال حاضر نمی دانم در کجا نگهداری می شود. درپشت کتیبه آثاری از زمان آل بویه به دست آمد و زیر آن ، بنای اصلی این آرامگاه از زمان محمد بن زید علوی ( پسر عموی حضرت عبد العظیم ) بود که چند سال پس از وفات حضرت عبد العظیم آن را ساخته بودند . من اجازه ندادم آنها را اندود کنند  و کار را در داخل مربعهایی در آوردم بدین صورت حداقل می توانستیم آجرکاریها را ببینیم ولی بعدها آن را اندود کردند و از بین بردند . هنوز هم می توان آنها را از زیر اندود در آورد.اماکن متبرکه انجام داده است ، این کار نیز از او بود .بعد از مدتی ، در اصلی آن را نیز یافتیم . یکی از درها ارتفاعی در حدود 87/1 متر داشت . از پشت در چند ورق قرآن با خط کوفی فوق العاده زیبا و روی پوست آهو به دست آمد. آنها را به موزه تحویل دادیم ولی در حال حاضر نمی دانم در کجا نگهداری می شود. درپشت کتیبه آثاری از زمان آل بویه به دست آمد و زیر آن ، بنای اصلی این آرامگاه از زمان محمد بن زید علوی ( پسر عموی حضرت عبد العظیم ) بود که چند سال پس از وفات حضرت عبد العظیم آن را ساخته بودند . من اجازه ندادم آنها را اندود کنند  و کار را در داخل مربعهایی در آوردم بدین صورت حداقل می توانستیم آجرکاریها را ببینیم ولی بعدها آن را اندود کردند و از بین بردند . هنوز هم می توان آنها را از زیر اندود در آورد.

یکی دیگر از بنا هایی که در احیای آن نقش داشتم « مسجد کبود » تبریز است .مدتها بود که قصد داشتند برای این مسجد کاری انجام دهند ( از زمان گدار تا به حال ) در این مدت طرحهای مختلفی برای آن ارائه شده است . برای نمونه طرحی  در زمان گدار ارائه شده بود که چند پایه بالای گنبد خانه بر پا شود و روی آن یک سقف مسطح یا شیب دار قرار دهند ولی به دلیل کمبود بودجه این طرح عملی نشد . از طرف دیگر چند چیز باعث خرابی بیشتر مسجد می شد .یکی بارش برف سنگین در تبریز بود که به تدریج مسجد را خراب می کرد . مسجدی که زمانی« فیروزه اسلام » لقب داشت و یکی از زیباترین مساجد دنیا بود به تدریج در حال نابودی بود . تحقیقات ما نشان داد که زلزله های مکرر در تبریز تاثیر به سزایی در تخریب مسجد داشته است .به طوری که من دیدم در یکی از زلزله ها بخشی از گنبد به چندین متر آن طرف تر پرتاب شده بود .شاید تخریبهایی نیز وجود داشته است مانند آنچه از طرف سلسله های  بعدی برای بنا های پیشین آن می آورده اند اما این مساله نقش زیادی در تخریب بنا نداشته است .

من در حین احیای بناها چند عکس پیدا کردم که راهنمای بسیار خوبی برای کاربود یکی عکسی از گنبد مسجد «مسجد کبود » بود و دیگری «  باغ دولت آباد » یزد که بعدا درباره آن توضیح خواهم داد . در عکس گنبد « مسجد کبود » خوشبختانه بخشی از گنبد که خراب شده ، دیده می شد . در این تصویر بخشی از گنبد تا شکر گاه گنبد مشاهده می شد و هماگونه که می دانید در گنبد های ایرانی اگر قسمتی از آن مشخص شود خیلی راحت می توان آن ر ارسم نمود .به این ترتیب گنبدرا ترسیم کردیم و کار به معمار بزرگ معاصر تبریزی استاد « رضا معماران بنام » محول شد ، دکتر هدایتی نیز در اجرای کار همکاری داشتند . استاد معماران که انسانی بسیار پخته بود کار را بسیار خوب اجرا کرد . هر چند که به کار ایراد هایی گرفته شد ازجمله اینکه پایه های گنبد ضعیف است و نمی تواند وزن آن را تحمل کند  اما نتیجه کار این بود که از تخریب کلی بنا جلوگیری شد.

بنای دیگری که به کمک عکس با ارزشی آن را احیا کردیم « باغ دولت آباد » یزد . از زمان جلال الدوله به باغ و اجزای آن آسیبهای فراوانی وارد شده بود . ارسی های آن را کنده بودند و جای آن سه دری گذاشته بودند . زمانی که باغ سربازخانه بوده است لطمات دیگری به آن وارد شده بود از جمله تخریب بادگیر آن بود . برای نمونه بادگیر باغ را از ترس اینکه فرو ریزد و ساختمان زیر آن را خراب کند کنده و برداشته بودند. خوشبختانه با پیدا کردن دو عکس از زمان جلال الدوله ( پسر ظل السلطان  حاکم یزد ) توانستیم اطلاعات مفیدی به دست آوریم . در عکس ها جلال الدوله ، خان بزرگ یزد در وسط باغ و در دو حالت ، یکی به طرف بادگیر و یکی به طرف هشتی دیده می شود . بر اساس این عکس ها ما بادگیر را دوباره ساختیم و ارسی ها را در جای خود گذاشتیم ، سر در را نیز احیاء نمودیم .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 8:55  توسط عاواد  | 

 

زندگی نامه استاد پیرنیا(1301تا 1376) از زبان خود استاد:

من در اصل نائینی هستم و از بدو تولد تا بعد از دوره دبیرستان در یزد اقامت داشتم .خانه ما در محله یوزداران یزد در محلی به نام جنگل بود .اگر کوچه یوزداران را به طرف دروازه مهریز ادامه میدادیم ،در نزدیکی  باروی شهر چهار خانه قرار داشت که متعلق به پدرم بود.خانه به «میرزا صادق خان» معروف بود.در ابتدا خانه کوچک بود و طراحی  «اندرونی – بیرونی» داشت ،آب صدر آباد از داخل آن می گذشت که متاسفانه بعد ها خشک و خانه را از سبزی و خرمی انداخت.در وسط حیاط گودال باغچه ای قرار داشت .خانه بعدها گسترش یافت و پدرم زمین کنار آن را خرید و یک نارنجستان و یک بیرونی به آن اضافه کرد.خانه مانند دیگر خانه ها با طرح یزدی ساخته شده بود.از کریاس که وارد می شدیم راهرویی به بیرونی و راهرویی دیگر به اندرونی راه داشت.در کنار اندرونی گودال باغچه ای با فضاهای مختلف مانند پنج دری و سه دری دراطراف آن قرار داشت.بین دو حیاط ،پنج دری ها و سه دری ها دو رو بودند یعنی اتاقها به هر دو حیاط دید و راه داشتند .حیاط اندرونی ،آشپزخانه و دو صفه دیگر داشت .در حیاط جدید تر که پدرم بعدها آن را ساخت انواع سه دری و پنج دری قرار داشت .خانه دارای یک «خروجی» بود .در اطراف خروجی ،یک اتاق بزرگ و دو اتاق کوچک قرار داشت .یک بیرونی هم بعدها در کنار حیاط جدید ساخته شد.کوچ های در کنار این حیاط به باروی شهر می رسید.چاه و منبع و طویله در این قسمت قرار داشتند.فکر می کنم خانه در حال حاضر سه صاحب دارد.

دوران ابتدایی را در مدرسه « مبارکه اسلام » در محله یوزداران در نزدیکهای دروازه کوشک نو گذراندم.بعدها مدارس دولتی شکل گرفت که به نامهای مدارس نمره 1 و نمره 2 معروف بودند و من به مدرسه نمره 2 در محله لب خندق (در پشت باروی یزد) می رفتم .مدرسه در خانه ای به نام « ابریشمی » قرار داشت و چون خود صاحب خانه در زیر زمین  آن مدفون بود از خانه می ترسیدیم.

دوران دبیرستان را به مدرسه ای رفتم که ابتدا اسم نداشت ولی بعدها به « ایرانشهر» معروف شد.مدرسه، نخست در خانه ای به نام کوراغلی  قرار داشت که خانه ای بسیار زیبا بود .کوراغلی ها تجار معروف یزد بودند و این خانه را برای مدرسه اختصاص داده بودند . خانه واقع در سه طبقه و دارای گودال باغچه بود که تمام پنجره های زیر زمینها به آن  باز می شد. مکان خانه دقیقا پشت مسجد میر چخماق قرار داشت . پس از گذشتن از یک ساباط به یک میدانگاه می رسیدیم که در داخل آن دربندی بود.خانه در این دربند قرار داشت. بعدها مرحوم ماکسیم سیرو مدرسه جدید ایرانشهر را ساخت که من سال آخر یعنی ششم متوسطه را در این دیبرستان نوساز خواندم. او شاید تنها کسی بود که واقعا با معماری ایران آشنا بود و از معماری یزد بسیار خوب استفاده کرد و مدرسه را ساخت.

بعدها پس از مرگ پدرم به دلیل مقروض بودن مجبور شدیم خانه را بفروشیم .خانه جدید ما را دایی ام برایمان خرید که در کوچه شازده ها پشت اداره دارایی قرار داشت. در نزدیکی قبر وحشی بافقی قرار داشت که بنایی بسیار زیبا بود و با تخریب آن اداره دارایی را ساختند . سنگ قبر احتمالا هنوز در همان مکان به صورتی پنهان نگهداری می شود و آقای مشروطه برای جلوگیری از نابودی ،آن را در زیر خاک نگاه داشتند. بنا مانند ساختمان مقبره حافظ بود منتهی ایرانی تر.

گرایش به معماری

گرایش به معماری از دوران کودکی در من وجود داشت .البته نمی توانم بگویم پدرم مشوق من بود. ایشان همه کار می کردند خدا رحمتشان کند هم نقاش و هم معمار بودند .در یزد کتابها را مریانه می خورد و ایشان کتابها را طوری ترمیم می کردند که تشخیص صفحه های ترمیم شده از اصل بسیار سخت بود. خطاط بسیار خوبی هم بودند.

دوران کودکی

از اوان کودکی در شهر یزد بودم .شهر یزد یک موزه معماری است و من در این موزه و در کنار این آثار بزرگ شده ام.زمانی که به دبستان می رفتم  با توجه به سخت گیریها و تنبیهات بی جهت آن زمان و اینکه یکبار مرا نیز فلک کردند ،بعضی از روزها  از مدرسه فرار می کردم و به داخل خرابه ها می رفتم و آنجا پنهان می شدم و در عین حال آنها را تماشا می کردم. ظهر خسته و کوفته به عنوان اینکه در مدرسه بودم به خانه باز می گشتم .در خانه خیلی به من توجه می کردند زیرا فکر می کردند به خاطر خستگی از مدرسه است، بعضی اوقات چند روزی هم به مدرسه نمی رفتم و به گشت و گذار در بناهای قدیمی می پرداختم.

محله ای که خانه ما در آن قرار داشت یعنی محله یوزداران منبع آثار با ارزش معماری بود.در این قسمت تا دروازه مهریز بیشتر آثار زیبای یزد مانند مسجد جامع قرار دارند و من روزی چهار مرتبه از کنار آن می گذشتم و به عبارتی دیگر «نمی گذشتم» یعنی وقتی به آنجا می رسیدم بی اختیار مدتی آنجا را تماشا می کردم  و از همه قسمتهای آن لذت می بردم.

در ایام طفولیت برای فرار از گرمای اواخر اردیبهشت ماه به کوهستانهای اطراف یزد مانند ده بالا و جاهای دیگر در داخل شیر کوه می رفتیم که هوای خوب و خنکی داشت. در این مکان یزدیها باغهایی کرایه می کردند و مدتی در آنجا اقامت می نمودند. وقتی ما در آنجا بودیم در کنار نهرها ، قناتی کوچک ، با سوراخ کردن زمین می ساختم و آن را به نهر اصلی وصل می کردم  .وقتی آب از قنات آفتابی می شد آنجا ساختمانی کوچک می ساختم  . خشتهای ساختمان را با قوطی کبریت می ساختم و آنها را در آفتاب خشک می کردم . با دقت فراوان ساختمان ها  را می ساختم و از شاخه های درخت برای تیر ریزی آن استفاده می کردم . در و پنجره خانه ها را با مقوا به نحو بسیار زیبایی می ساختم . کل کار به شکل یک ماکت کوچک در می آمد.

همانگونه که می دانید در یزد آب بسیار با ارزش است .در آن وقتها حتی برای آب ، نزاعهای سختی در می گرفت. صاحبان باغها سخت می گرفتند که کسی آب را بدون علت حرام نکند. ولی صاحب باغ ما این اجازه رات به من می داد و حتی بعد از ترک باغ ساختمانهای کوچکی را که من ساخته بودم خراب نمی کرد. دور آنها را خاکریزی می کرد که زمان آبیاری خراب نشوند .این کارهای من تا سال سوم و چهارم  دبیرستان ادامه داشت .

درزمان کودکی تا دوره دبیرستان با اساتید زیادی در یزد آشنا بودم . وقتی از مدرسه می آمدیم با تعدادی دیگر از بچه های علاقمند دوربعضی از این اساتید جمع می شدیم و آنها چیزهای بسیار شیرینی می گفتند و به ما می آموختند .در آن زمان دور هم جمع شدن ممنوع بود و آژان یا پلیس می آمد و ما را پراکنده می کرد و به اساتید نیز دشنام می داد که چرا معرکه گرفته اید و بچه ها را دورخودتان جمع کرده اید . وقتی پراکنده می شدیم به جای دیگر رفته و در گوشه ای دیگر استاد را گیر آورده و از او می خواستیم تا بر روی زمین رایمان نقشه ترسیم کند.

اساتیدی را که به خاطر دارم استاد حسن و استاد محمد علی و تعداد زیادی اساتید گمنام هستند که خدا رحمتشان کند با کمال تاسف همه آنها رفتند . حاج محمد علی استاد با سوادی بود و به او ملامحمدعلی (ممدلی) می گفتند.هرچند به اردکانی معروف بود اما در اصل میبدی بود . مانند اردکان ، میبد نیز شهر مرد خیز است. از میبد افراد متفکر و هنرمندان زیادی برخاسته اند . ایشان به خودش «نکیز» می کرد ، یعنی روی زمین با سر انگشت و چیزهای دیگر کروکی می کشید و مسائلی را مطرح می نمود که در بحث « هنجار» به آنها اشاره کرده ام . از جمله آنها مثلثهایی است که مرحوم دکتر هشترودی معتقد بود آنها در ریاضیات غرب و شرق مورد بحث قرار نگرفته اند و قرار بود با مرحوم دکتر درباره آنها کار کنیم که متاسفانه ایشان مرحوم شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 21:46  توسط عاواد  |