منابع خارجی
از نویسندگان و محققان خارجی چند نفر هستند که بیشتر از همه شناخته شده می باشند و من سعی می کنم درباره آنها کلیاتی عرض نمایم .
از ان میان آرتور پوپ زحمات زیادی کشیده است و کارهای او می تواند قابل استفاده برای محققان و دانشجویان باشد . از جمله کارهای خوب او گردآوری موضوعات مختلف است . او معمار نبود ولی نه تنها بلکه در هنرهای دیگر نیز با یافتن متخصصان درباره موضوعی از انها مقاله می خواسته و سپس در کتابش چاپ می کرده است . با همه اینها می گویم « خانه خدا داند ، در خانه چیست ».درک بعضی چیزها از معماری ما برای یک غیر ایرانی مشکل است .برای نمونه درباره اتاق کرسی و درک و فهم ان ، کسی می تواند بهتر بنویسد که یک شب تا صبح پشت آن خوابیده باشد و این است که جوانان محقق که خوشبختانه علاقمند هستند خیلی خوب می توانند از این کارها انجام دهند .
گیرشمن کتاب خوب و جامعی در دو جلد درباره چغازنبیل نوشته است به خصوص اگر توجه داشته باشیم که این بنا تا حالا زیر و رو شده است . البته با کمال تاسف گیرشمن خود ، خیلی چیزها را دور ریخته است . برای نمونه نمای چغازنبیل مانند یک کتابخانه بزرگ بوده است و یک رگ د میان روی آجرهای آن مطالبی نوشته شده بود ، اما تعداد زیادی از این آجرها همراه با خاک برداری به داخل خندقها ریخته شده است . در صورتی که اگر فرد دلسوزی آنجا بود می توانست از انها نسخه برداری کند و بعدها به ترجمه و تفسیر آن بپردازد . متاسفانه در آن زمان ما در ایران کسی را نداشتیم که این کار را انجام دهد .
دونالد ویلبر دو کتاب درباره معماری ایران نوشته است . یک کتاب او درباره معماری اسلامی زمان ایلخانان است . او زحمت زیادی برای این کتاب متحمل شده است اما با کمال تاسف در قسمت فنی آن و بخش نیارش درترسیم چفدها و طاقها اشتباهاتی دارد . در بعضی از بخشهای کار او ، این فکر تداعی می شود که شاید به او اشتباه یاد داده اند .در بخش چفد ها آنچه که از غیاث الدین جمشید کاشانی نقل شده است مانند ترسیم چفد چمانه مستند است اما بقیه ترسیمها با کاری که معماران انجام می داده اند وفق ندارد. معماران ما ازپرگار برای ترسیم چفدها استفاده نمی کردند بلکه از تقاطع دو بیضی استفاده می کردند . ترسیم بیضی با پرگار بر روی زمین کار آسانی نبوده است ولی آنها از تقاطع بیضی ها انواع چفدهای جناغی و یا بیزها را به دست می آوردند . همچنین برای رسم بیزها از نصف بیضی با فواصل کانونی مختلف استفاده می کردند که هیچکدام از این روشها در کار او نیامده است .
ویلبر همچنین در ارائه تاریخ چند بنا اشتباه کرده است . البته من نمی دانم تشخیص خود او بوده یا اینکه اینگونه به او گفته شده است . برای نمونه گنبد جبلیه کرمان در زمره آثار ایلخانی آمده است در صورتی که د کتاب تاریخ کرمان که به همت دکتر باستانی پاریزی تصحیح شده است ، این گنبد را قدیمی تر از این تاریخ می داند . گنبد علویان در همدان نیز از آثار دوره ایلخانی معرفی شده است ، در صورتی که این بنا از زمان آل بویه می باشد . در همدان خاندان علاالدوله همدانی از ساداتی بودند که از طرف مادری نوه صائب بن عباد وزیر معروف هستند . در هر حال اصل بنا از زمان آل بویه است که بعدا روی ان کار شده است . بنای هارونیه در طوس نیز همین مشکل تاریخ گذاری را دارد . تاریخ بنای اصلی به پیش از ایلخانان باز می گردد اما ملحقاتی از دوره های مختلف به خصوص تیموری دارد . ولی اصل بنا شباهتی به آثار ایلخانی ندارد .
دونالد ویلبر زحمت زیادی برای کتاب باغهای ایرانی کشیده است و نمونه های بسیار خوبی ارائه نموده است . ولی نتوانسته باغسازی ایران را نشان دهد و از اصول باغسازی ایران هیچ صحبتی نکرده است . مطالبی در باغسازی ایران وجود دارد که حتما باید به انها اشاره شود . این مطالب و جزئیات شاید از خود باغ مهمتر باشد .
برای اینکه مقایسه ای با کار ویلبر داشته باشیم من به اختصار رئوس آن را ذکر می نمایم . همانگونه که می دانیم در باغهای مغرب زمین سعی می کرده اند خیابان اصلی در محور باغ قرار گیرد ولی در ایران برعکس آن بوده است و خیابانها در دو طرف باغ قرار داشته اند و در وسط آن " میان کرت " طراحی می شده است .میان کرت ، کرت بزرگی است که از ساختمان اصلی تا ساختمان سر در امتداد دارد و در داخل آن درخت نمی کاشتند . در میان کرت بیشتر اسپست می کاشتند که سبزه خیلی قشنگ و خوشبویی است .این سبزه در هنگام جوانه زدن زیباست و وقتی بزرگ می شود گلهایی دارد ، وقتی هم درو می شود باز هم رنگ آن جلوه خاصی دارد . به نظر من ازچمن زیباتر و مفیدتر است . کاشتن اسپست در میان کرت باعث می شده است که منظر ساختمان گرفته نشود . برای نمونه درباغ دولت آباد یزد ، اگر در وسط بایستیم از یک طرف ساختمان سردر و از طرف دیگر ساختمان اصلی را می بینیم . راهها در دو طرف میان کرت قرار گرفته اند و از اتاق ارسی وارد ساختمان اصلی می شده اند . این ساختمان از سه طرف راه دارد و قسمتی که در محور طولی قرار می گیرد بسیار زیباست . ویلبر به بعضی از باغهای مهم از جمله باغ دولت اباد اشاره ندارد . اگر او ابتدا مطالعه ای درباره نحوه باغسازی و چگونگی استفاده از درختها و محل انها و بحث بهره وری از فضای سبز داشت شاید می توانست کار بهتری ارائه دهد . این مساله که درباغهای ایرانی سعی می کردند حتی یک بوته بی مصرف نداشته باشند از مسائل مهم قابل بررسی است . همچنین به سوالهای دیگری نیز می توانست بپردازد برای نمونه اینکه چرا بسته به نوع اقلیم از درختان مختلف استفاده می شده است . چرا برای نمونه درجایی درخت سرو ، کاج وصنوبرو درجایی دیگرسرو،کاج و ارغوان در کنار هم قرار می گرفته اند. در هر صورت یکی از این سه درخت می بایست خزان داشته باشد و سرو و کاج همیشه سبز هستند و یکی از آنها خزان می شود و تنوع بع باغ می داده است . این درختان دو دالان سبز و بسیار زیبا در هرطرف میان کرت درست می کرد. درپای این درختان که آبروان می گذشت چند نوع گل محمدی ، زرد و مشکیجه می کاشتند . از گل محمدی گلاب می گرفتند و از گل زرد د ر حلوا پزی ، خوراک پزی و تهیه دارو استفاده می کردند ، کلا گل بیهوده نمی کاشتند . چقدر مناسب است که در شهرهایی چون کرمان و کاشان که آب برای خوردن کم است ولی مقدار زیادی اب و هزینه صرف چمن کاری می شود ، اسپست می کاشتند تا هم زمین قوت بگیرد و هم خوراک دام باشد و هم خیلی زیباتر از چمن است .
یکی دیگر از نویسندگان کتابهایی راجع به ایران ، آندره گدار است که ایشان رئیس دانشکده ما و استاد من بود و حق ناشناسی است که بخواهم از او ایرادی شخصی مطرح کنم ، من از این کار خیلی پرهیز می کنم .
آنچه که درباره کارهای اندره گدار می توان گفت همکاری نزدیک مرحوم مصطفوی و مرحوم دکتر بهرامی با ایشان بوده است به طوری که معروف است در بعضی جاها زحمت اصلی کارها به عهده این دو نفر بوده است . برای نمونه بازدید از بناها و بررسی انها توسط این دو نفر انجام میشده است ، سپس کار در آثار ایران به زبان فرانسه و به عنوان کتاب « هنر ایران » به چاپ می رسیده است . ولی بعدها ایشان رنجشی پیدا کرد که بیشتر مربوط به ادامه اقامت او در ایران بود . پس از ان کمی اخلاقش تغییر کرد و مطالب تنقید آمیزی نوشت . مثلا مادام دیولافوآ را مسخره می کند و می گوید مادام اعتقاد داشته است که ایرانیها مخترع زردآلو تا موشک بوده اند ! گدار در کتابهایش اشتباهات زیادی درباره معماری ایران دارد .
درباره منابع قدیمی ایرانی ، پیشتر گفته شد که کتابهای مسالک و ممالک بی نظیری وجود دارد .همچنین درباره اصطخری و کار او بحث شد .با توجه به اینکه او راهدار بوده تمام راهها را پیاده طی کرده و دیده است . او در مسافتهای مختلف پردسنگ می گذاشته و مسافتها را تعیین می کرده است .در کتاب او به خیلی مسایل اشاره شده است از جمله فاصله آبادیها ، منزلها، لنگرها (اقامتگاهها) ، راههای بین آبادی ها و ... . با توجه به این ویژگیها و از جمله اهل فارس بودن او می توان گفت حداقل حرفهایش درباره فارس از همه معتبرتراست . او بسیار روشن فیروز آباد یا شهر گور باستانی را که درزمان اردشیر ساخته شده است ، معرفی می کند . گدار و بعضی از محققان پس از او آتشکده فیروز آباد را کاخ می دانند . در صورتی که لازمه کاخ بودن داشتن تاسیسات است که آنجا ندارد . اصطخری از آتشکده فیروز آباد و از محل نگهداری سه آتش مقدس یاد می کند . همچنین ایشان اصرار دارند که آنچه در معماری ایران به نام تربال وجود دارد از ریشه تترا پیلون است . در صورتی که این واژه ریشه در معماری محلی بیشتر نقاط ایران دارد . هنوز هم وازه تالار و تلار در بعضی محلها استفاده می شود . در زبان پهلوی از تلوار به معنای تالار استفاده می کردند . وازه قدیمی تربال به مرور زمان عوض شده و به تلوار و تالار تغییر یافته است . هنوز هم در زبان عربی به ساختمانهای بلند و آسمانخراشها تربال می گویند .
گدار عقیده دارد که طاق و تویزه مانند آنچه که در نیاسر و بعدها در معماری ایران به کار گرفته شده است مربوط به شیوه معماری گوتیک است . این بنا چگونه می تواند از زمان ساسانی باشد اما شیوه به کار رفته از زمان گوتیک باشد ؟ این بنا با تویزه های گچ و نی و با سنگ مورق تقریبا به صورت مکعب و مکعب مستطیل ساخته شده و یک بنای بسیار فوق العاده است . گنبد این بنا توسط ماکسیم سیرو که درباره او صحبت خواهم کرد تعمیر شده است . اظهار نظر گدار این است که طاق و تویزه ایرانی و افزیری که آنها داشته اند فقط برای تجسم شکل گنبد در فضا بوده و هیچگونه کار استاتیکی نمی کرده است . آن هنر در حد عالی در معماری گوتیک دیده می شود و متاسفانه این از جمله مواردی است که صحیح به نظر نمی رسد . در این مورد باید توسط پژوهشگران ما تجدید نظر شود . البته باید تعصب را به طور کلی کنار گذاشت و اگر چیزی از جای دیگر تاثیر پذیرفته است ، باید بیان کرد .هنر هنرمندان ایرانی این بوده که بدون هیچ تعصبی سعی می کردند هر چیزی را از بهترین نوع آن بردارند و آن را برساو کنند . آنها چیزهای اضافی آن را از بین می بردند و اگر چیزی کم داشت به آن اضافه می کردند و متناسب با زندگی و سلیقه ایرانی آن را تغییر می دادند . تغییراتی که با اقلیم ، سلیقه و زندگی مردم و باورهای مذهبی آنها مناسبت داشت .
به هر حال نمی توان این نکته را نادیده گرفت که او بسیار زحمت کشیده و در حد توان ، معماری ایران را معرفی کرده است .

