استاد بزرگوار روانشاد ماکسیم سیرو معماری ایران را بهتر از همه محققان خارجی می شناخت . او برای شناخت معماری ایران زحمات و مشقات بسیاری را متحمل شد . برای نوشتن کتاب کاروانسراهای ایران تمامی آنها را خودش اندازه گیری کرد . تعدادی از این کاروانسراها در جاهای بسیارترسناک و دور افتاده بود . او شبها را در کنار مار و عقرب و جانوران دیگر می گذراند و کار خود را انجام می داد .البته این به معنای صحیح بودن همه کارهای او نیست . برای نمونه او اصرار دارد که اتشکده ابیانه بنایی پیش از اسلام بوده است در صورتی که چنین نیست و بنا از دوره اسلامی است . هرچند که اتشکده است . او حتی سعی کرده است که چفد های جناغی را به صورت بیز درآورد که این صحیح نیست . او هر کتاب و مقاله ای را که درباره آثار و معماری ایران نوشته است ، بسیار دقیق ، محققانه خوب و با شناخت کامل است. کارهای او می تواند مورد استفاده دانشجویان و محققان ایرانی باشد . برای نمونه او جزوه ای کوچک درباره بخش باستانی مسجد جامع یزد که حالا از بین رفته است دارد . این کارفوق العاده است و خوشبختانه به طور مفصل توسط آقای کرامت الله افسر در کتابی که توسط سازمان حفاظت آثار باستانی به چاپ رسیده ، آمده است .همچنین بخشی از این مقاله درکتاب یادگارهای یزد ایرج افشار به چاپ رسیده است . سیرو ، قسمت از بین رفته مسجد جامع را که اگر وجود داشت خیلی برایمان مفید بود به دست خود اندازه گیری و بازنگاری کرده است . کار او یادگاری است برای همه ما . او همچنین مقاله ای درباره آتشکده نیاسر کاشان دارد و این بنا را او تعمیر کرده است .
بنا:
پیشتر عرض کردم که ماکسیم سیرو با تمامی خطراتی که برای او وجود داشت و با وجود مار و عقرب و ... در زمانی که وسیله ای مناسب برای حمل و نقل وجود نداشت در کاروانسراها می ماند و کار خود را انجام می داد . انتظار می رود دانشجویان و محققان جوان ما که طاقت بیشتری دارند چنین کارهایی را انجام دهند . آنها باید به مکانهای مورد مطالعه بروند ، درباره نحوه زندگی مردم در بنا ، چگونگی ساخت و بسیاری چراهای دیگر پرسش کنند . برای نمونه سوال شود که چرا در طراحی خانه ها آبریز یا مستراح را در دورترین محل قرار می دادند . آیا تعمدا این کار را می کرده اند ؟ چرا با وجود راهروها و دالانهای خیلی طولانی که می توانست جایگاه خوبی برای آبریز باشد آن را در نقطه ای دور می ساختند . آیا مخصوصا از این کار پرهیز می شده است ؟ یا سوال دیگر اینکه مکان آشپزخانه در کجای نقشه خانه قرار داشته است ؟ چرا در بیشتر خانه ها در گوشه شمال غربی قرار می گیرد ؟ هرچند که جواب سوالهای یاد شده را در جاهای مختلف گفته ام اما هنوز جای کار دارد . مثلا درباره مکام آشپزخان هدر شمال غرب ساختمان گفته اند که معمولا درتابستانها از آشپزخانه کمتر استفاده می شد و در طول روز اصولا چیز پختنی نمی خوردند و بیشتر چیزهایی مانند کشک و خیار و مانند ان می خوردند . بنابر این آشپزخانه در تابستان کمتر مطرح است و در زمستان بیشتر استفاده داشته است و چون اتاقهای زمستانی در بخش شمالی و غربی خانه قرار داشتند بنابر این این مکان مناسبترین جا برای آشپزخانه بوده است .
سوال دیگر می تواند درباره اندرونی و بیرونی خانه ها باشد . سوالهای مختلفی در این باره مطرح است . چرا راهرو پیچ خورده است ؟ معمار برای این کار خود را بسیار زحمت داده است تا راه را اینگونه پیچدار بسازد و اینکه معمار عناصر مختلفی را از بدو ورود طراحی کرده است . برای ورود به خانه ابتدا وارد کنه می شویم ( تو رفتگی سکودار) سپس داخل کریاس شده و از دو طرف یا گوشه ها به اندرونی و بیرونی می رویم ، از هیچکدام از آنها نمی توان داخل فضاها را دید . در روند تحقیق باید سوالهای زیادی از ساکنان در محل شود . اگر به داخل خانه ای می رویم باید اگر می شود حداقل در آن نوع خانه ها زندگی کرد . من نمی گویم ادای گذشتگان را د آورند اما باید حداقل ازکسانی که هنوز در این خانه ها زندگی می کنند درباره نحوهزندگی اشان در خانه ها ، کاربرد فضاها و دیگر موارد سوال کنند .
سوال دیگرمی تواند درباره بادگیرها باشد .شکا بادگیر ، جهت آن ، نوع بادهای خوب و بد در محل ، بادهایی که ریگ روان به همراه دارند و دهها سوال دیگر می تواند پاسخ داده شود . مانند آنچه درباره خانه ها گفتم درباره بادگیر نیز صحت دارد . انسان تا زیر بادگیر باغ دولت آباد ننشیند نمی فهمد مکش یعنی چه و اگر در زیر هوای کشنده زیر بادگیر ننشیند نمی فهمد بادگیر یعنی چه . سوال اینکه چرا در اردکان و یزد نوع بادگیرها با هم متفاوت است ؟ چرا در اردکان بادگیر یکطرفه داریم و در یزد بادگیر چهارطرفه ؟ اینها باید بروند و دقیقا کار را بررسی کنند و از کسانی که اطلاع دارند سوال کنند . اینطور نباشد که به محل بروند و یک نقاشی بکشند و آن را رنگ و روغن بزنند ( پیشترها ما به آن حاج آقا پسند می گفتیم ) این کارها به نظر من ارزش ندارد . بخشی از کار می تواند بازنگاری باشد . در این کارها سعی کنند از اهل محل پرسش کنند . برای نمونه درباره خانه های روستایی درباره اجزاء مختلف آن سوال شود . سوال شود که چرا کته ( فضای کوچک طاقدار در زیر سکوها ) در خانه ساخته شده است ؟ یا اینکه دلیل ساخت سکو چیست ؟ چرا تنور در این مکان قرار دارد ؟ اینها را نیز می توان با مکانهای دیگر مقایسه کرد . برای نمونه در سواد کوه تنور د رجایی سقف دار و بیرون ساختمان قرار دارد . اما در کاشان ، یزد و کرمان تنور در داخل آشپزخانه است و مکانی خاص دارد .چرا در بعضی از فضاها مانند آشپزخانه و آبریز ازسقف نور می گرفته اند و از هرنو استفاده می شده است . باید از افراد سالمندی که هنوز هستند تحقیق کنند یا خودشان به مفهوم ان برسند و علت آن را بفهمند . اگر این کارها بشود چیز مفیدی خواهد شد وگرنه بازنگاری که با بزک کردن همرا باشد وقت تلف کردن است .
پایان

